اوریا شاویت در مرکز تحقیقاتی مینروا به امور تحقیقاتی مشغول است. این مرکز زیر مجموعه مرکز تحقیقاتی ماکس پلانک است. او همچنین نویسنده کتاب «جنگهای دموکراسی» است. در این مقاله او به طرح این پرسش اساسی می پردازد که آیا باید مسلمانان در غرب به عنوان مهاجر پذیرفته شودند. مقاله دو سال پیش نوشته شده است اما با خواندن این چنین مقالات میتوان ریشه سخنان اخیر کامرون و مرکل و سارکوزی و دیگر رهبران غربی را متوجه شد.
***
حجاب تبدیل به مرکز نبرد اروپاییان شده است. این نبرد نبردی برای چگونگی ایجاد هماهنگی بین بیان هویت مسلمانان با نظریه غربیها درباره شهروندی است. چگونه کشورها میتوانند به یک تعادل بین جمهوریت و حقوق اقلیت ها برسند؟ آیا کشورهای لیبرال غربی، میتوانند بر اقلیت ها پوشش لباسی خاصی را اجبار کنند؟ درحالی که جوامع مسلمان در خلال قرن بیستم لباسهای مختلف و پوشش های گوناگونی را برای زنان به بحث و بررسی گذاشته، این مسائل نیز وسعت بیشتری یافته است. اغلب، مفسران مسلمان درغرب با شنیدن این بحث ها سریع به سراغ مبحث غربی ایجاد تعادل بین حقوق فردی و منافع میروند. اگر چه، آزادی فردی و بحث تابعیت تنها یک بخش از این بحث و جدل است و قسمت دیگر تعارض بین دو ملیت و دو قانون متفاوت است. در این مقاله، تحقیق پیرامون مهاجرت این مسئله را بیشتر روشن میکند.
مهاجرت برای گسترش امت مسلمان
فقهای مسلمان از قرن نهم سکونت مسلمانان را در جوامع غیر مسلمان خطرناک توصیف کرده اند. سکونت در خارج از محدوده مسلمانان نه تنها ایمان و عمل به آداب دینی آنها را تضعیف می ساخت بلکه مهاجرت به مناطق غیر اسلامی ممکن بود به موضع غیرمسلمانان در نبرد بر علیه اسلام قوت بخشد. اگر چه، این اظهار نظر رسمی نبود. برخی از فقها زندگی در میان کافران را فقط هنگامی مجاز میدانستند که مسلمانان تنها ناچار باشند که در آنجا زندگی کنند، و زندگی آنان برای اهداف مسلمانان کمک کننده باشد، و همچنین بتوانند آداب دینی خود را بدون مشکل انجام دهند. از اینجا مفهوم شهروندی به عرصه مباحثات وارد شد. در حالی که محمد یک ملت با مرزهای سرزمینی محدود ایجاد کرد هر فرد تنها باید در عمل و قلب مسلمان باشد تا در درون این مرز قرار بگیرد. بدین ترتیب، در قرون وسطی، مسلمانانی که حتی تحت لوای حکومت های مسیحی قرار میگرفتند همچنان میتوانستند به عنوان مسلمان شناخته شوند.
در زمان حکومت عثمانی، ارتباط بین جوامع مسلمان و غرب اکثر به تجارت، سیاست خارجی، و برخی مواقع سفرهای زیارتی غربیان خلاصه میشد. اگرچه مهاجرت مسلمانان به سرزمینهای اسلامی پس از قرن نوزدهم، بسیار متداول شد، اما تنها بعد از جنگ جهانی دوم بود که این مفهوم شدت یافت.
این مهاجرت جدید فقهای مسلمان را به بازبینی دوباره مبانی دینی زندگی مسلمانان در جوامع غیر مسلمان کشاند. در خلال سی سال گذشته، برخی از فقها به دنبال تعریف هویت و وظایف این مهاجران بودند. آنها با استفاده از موسسات مهاجرتی و اخیرا با استفاده از اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای، به انتشار مطالب مرتبط به این مباحث و سئوالات مسلمانان در غرب میپردازند، روندی که ارتباط آنان را با محیط پیرامون آسان سازد. یکی از مشهور ترین این قبیل فقها یوسف القرداوی، فقیه سنی مصری و مقیم قطر است که مرکز اروپایی فتوا و تحقیق را رهبری میکند، این موسسه در لندن در ۲۹ مارس ۱۹۹۷ بنیان نهاده شد تا به سئوالات مشابه درباره مهاجرت مسلمانان پاسخ گوید. او همچنین یک برنامه پرسش پاسخ در شبکه الجزیره دارد که توسط میلیونها مسلمان در سراسر دنیا مشاهده می شود و یکی از ناظران سایت islamonline.net است که یکی از محبوب ترین پرتالهای اسلامی است و در روز میلیونها بازدید کننده دارد.
بدون توجه به فرقه، طرز تفکر، ملیت و یا موقعیت های سیاسی، فقهای مسلمان از کشورهای عرب به نتیجه گیری های یکسانی درباره نقش مهاجران مسلمان به غرب و نقشی که باید برعهده بگیرند، رسیده اند. آنها فهمیده اند که ممنوع کردن و یا نادیده گرفتن مهاجرت گسترده مسلمانان به غرب تنها آنها را منحرف میکند. فقهای مسلمان، به جای این کار به ساختن یک چهارچوب دینی-قانونی برای حفظ هویت مسلمانان مهاجر در غرب تمرکز کرده اند که این کار را با استفاده از مفهوم مهاجرت در راستای منافع اسلام توجیه می کنند.
قضاوت آنان در غرب این است که هویت دینی را مسلمانان باید فرای هویت های نژادی و ملی قرار دهند و منافع مسلمانان را در سراسر جهان ارتقا دهند. اجماع این فقها بر روی پنج ستون اصلی استوار شده است:
اول: مسلمانان به یک ملت بزرگتر تعلق دارند که هر کجا که باشند باز عضو آن محسوب میشوند.
دوم: اگر چه زندگی در یک جامعه غیرمسلمان مطبوع نیست اما اگر مسلمان بتواند به آداب اسلامی عمل کند، با اصول اسلامی مطابق است.
سوم: این وظیفه هر مسلمانی است که هویت دینی خود را در غرب نگه دارد و خود را از هر چیزی که با اسلام در تضاد است حفظ کند. از اینجا، او باید به ایجاد و آبادی مساجد بکوشد، و همچنین مدارس اسلامی، مراکز فرهنگی، و مراکز خرید اسلامی راه اندازد.
چهارم: مسلمانان در غرب باید از منافع ملت مسلمان در صحنه سیاسی همانند فضای دینی دفاع کنند، زیرا بین این دو هیچ جدایی نیست. و در نهایت مسلمانان در غرب باید اسلام را با دوری از جوامع غربی گسترش دهند.
چنین اجماعی به دلائل مختلف بوجود آمد. فضای سیاسی زمینه را برای خیزش دین گرایی مهیا کرده بود. کاهش میل به پان عربیسم در ۱۹۷۰ و انقلاب اسلامی ایران در پایان دهه این تصور را به وجود آورد که اسلام سیاسی بیش از پان عربیسم میتواند برای مسلمان در خاورمیانه و حتی در غرب، جالب باشد.
ترس از غربی شدن همچنین این روند را شدت بخشیده است. در ابتدای دهه ۱۹۸۰، محققان علی الخصوص در عربستان سعودی، یک الگو را تحت عنوان «حمله فرهنگی غرب شکل دادند». آنها بر این باور بودند که اروپا و ایالات متحده به دنبال استفاده از کتابها، تلویزیون، و دیگر ابزارها برای تضعیف اسلام و مسیحی کردن کشورهای اسلامی هستند. برخی از فقها می گفتند که مسلمانان باید، این حمله را پاسخ گویند و از مهاجران مسلمان در غرب برای رسیدن به این مقصود یعنی تضعیف جوامع غربی از درون و استفاده از همان ابزارهایی که آنان برای تضعیف جوامع مسلمان استفاده می کنند، استفاده کنند. آنها باور داشتند که مهاجران مسلمان می توانند یک سلاح قوی در نبرد بین اسلام و غرب باشند.
از اینجا تئوری سیاسی سید قطب که یک مسلمان مصری و فعال در جنبش اخوان المسلمین بود، در دولت مصر استفاده شد. قطب به این بحث میپرداخت که جوامع مسلمان معاصر به همان اندازه پدران دوران جاهلیت خود گمراه هستند و یک گروه پیش رو از مسلمانان شدیدا معتقد، باید مهاجرت کرده و از راه دور برای ایجاد یک حکومت اسلامی واقعی کوشش کند. ایده های قطب تمایزی که پیش از آن بین مسلمانان معاصر و جوامع غیر مسلمان داشت از بین برد و دیگر اقامت در کشورهای غیر مسلمان را مشروع نمود. این عقاید، به مهاجرت مسلمان به غرب روح تازه ای بخشید. اگرچه تعداد بسیار کمی از عقاید او تاکنون پیروی کرده اند، اما این عقاید بر بسیاری تاثیر شگرفی گذاشت.
چنین تئوریهایی در سیاست خاورمیانه معاصر هم نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. بیشتر دولتهای عربی مستبدانه حکومت می کنند. درحالی که رژیم های استبدادی تلاش زیادی برای فرونشاندن چالش های اسلام گرایان در کشور خود میکردند، آنها در عین حال کمک زیادی به اسلامگرایان برای صدور عقایدشان به خارج انجام میدادند. مثال بارز آن کشور عربستان سعودی است که، میلیارها دلار برای ایجاد مراکز تحصیل اسلامگرایان، مراکز فرهنگی، و رسانه ها تا به حال اختصاص داده است.
اما چرا بررخی از مسلمانان مشتاقانه خودرا با غرب وفق دادند و هویت اسلامی خود را با غرب منطبق کردند؟ در ابتدای دهه ۱۹۸۰، بسیاری از مسلمانان که به غرب به علت نیاز غرب به کار مهاجرت کرده بودند پس از جنگ جهانی دوم فهمیدند که حضور آنها در غرب یک حضور موقت چیزی که قبل از مهاجرت فکر میکردند نیست. با بهبود اوضاع اقتصادی این مهاجران و افزایش آگاهی سیاسی، آنها دیگر شروع به تفکر درباره هویت و ریشه های خود کردند. با انجام این کار، بسیاری از آنان فهمیدند که جوامع مسلمان بسیاری در اطراف آنان وجود دارد اگر چه مسلمانان درصد بسیار کمی از جمعیت کشورهای که به آن مهاجرت کرده بودند را تشکیل میداد، اکثر آنان در مناطق صنعتی ساکن بودند. این اتفاق با پذیرفتن غربیان از سیاست چند فرهنگی همراه شد، این سیاست جستجوی کشورها را با استفاده از سنتهای ملی برای وحدت و برتری جویی به چالش می کشید. اگر چه بعدها در حالی که جوامع مسلمان غربی در حال جستجو برای ریشه های خود بودند، مسئله تحریم نفتی، انقلاب اسلامی، تروریسم، و مسئله فتوای رشدی باعث رشد تمایلات ضد اسلامی در غرب گردید. این عاملها با یکدیگر، برخی از مهاجران مسلمان را به شناسایی هویت خود توسط دین کشانید. دینی که آنها تصور میکردند تحت حمله است. آنها این هویت دینی خود را بر هویت های نژادی و یا زبانی اولویت دادند.
عوامل فرهنگی نیز از خیزش اسلامی دفاع می کنند. بسیاری از مهاجران مسلمان، حتی آنهایی که به طور منظم مناسک آیینی خود را به جای می آورند، از کشورهایی آمدند که دارای پیش زمینه های فرهنگ محافظه کارانه است. آنها دارای تمایلاتی مانند تقدس خانواده، تفاوت جنسیتی، اطاعت بی قید و شرط از والدین، بودند و تحمل مسائلی مانند روابط جنسی پیش از ازدواج و یا همجنس گرایی را نداشتند و خواهان رعایت عفت اخلاقی در جامعه بودند. با بالغ شدن نسل دوم این مهاجران، رشد لیبرالیسم غربی ارزشهای آنان را به چالش کشید. مسلمانان در غرب با مفاهیمی مانند انقلاب فمینیست، انقالاب جنسیتی، حقوق هم جنس گرایان، افول اختیار والدین بر فرزندان، مواجه شدند. اما برای برطرف کردن نگرانیهای اخلاقی و اختیاری، برخی والدین به دنبال تعریف دوباره هویت اسلامی خانواده خود کردند. دین جواب اخلاقی مناسبی به این امر بود، چیزی که در میراث نژادی قابل یافتن نبود. اگرچه، دین گرایی تنها توسط والدین اعمال نمی شد. برای برخی از نسلهای جوان تر، موقعیت درجه اولی که در اسلام پیدا می کردند از گوشه نشیتی و شهروند درجه دوم بودن در جوامع غربی شیرین تر بود.
تئوریزه کردن نقش و هویت مسلمانان در غرب
با آمدن مسلمان عرب به اروپا، فقهای اسلامی یک چهارچوب قانونی برای وفق دادن آنان ایجاد کردند. اگرچه آنها نگران وسوسه هایی که مسلمانان ممکن بود در غرب قرار بشوند، بودند، اما فقها میدانستند که مسلمانان به غرب رفته اند تا بمانند، بنابراین آنان به تمامی انواع مهاجرت اعم، از کاری، تجاری، پناهجویی سیاسی و یا مطالعاتی مشروعیت بخشیدند. حتی عبدالعزیز بن باز، که یک دانشمند اسلامی تندرو بود و بالاترین مقام دینی در عربستان محسوب میشود، در را برای مهاجرت در غرب باز گشود، زیرا این کار برای آیین اسلامی دعوه به گمان او منافع بسیاری داشت. اما این مشروعیت بدون انجام اعمال نبود. بسیاری از الهی دانان غربی موافقت خود را فقط در صورتی مجاز میدانستند که مسلمانان دین خود را حفظ کنند.
بسیاری از فقها باور داشتند که مهاجرت به غرب تنها به دو طریق قانونی است. تعریف دوباره هویت دینی و یا ترک کامل فرهنگ غربی. چنین فهمی بار سنگینی را بر دوش مسلمانان قرار می داد: در حالی رهبران دینی عضویت مسلمانان در امت اسلامی را تائید میکردند، که مسلمانان فضای پیرامون خود را درک کرده و برای بهبود آن تلاش کنند. برای اقامت در غرب، یک مسلمان باید مطمئن می شد که هویت او و خانواده اش کاملا حفظ خواهد شد و قوانین شریعت هم منبع جامع برای تمامی جنبه های زندگی آن باقی می ماند.
حفظ هویت مسلمانان شامل سه وظیفه کلی است: اول، این امر وحدت بین مسلمانان را حفظ می کند. محمد الغزالی فقیه مصری مشهور که در سازمان تبلیغات دینی مصر مسئول دعوه است ، در کتاب خود اسلام فراتر از مرزها می گوید که : وفاداری شخص به اسلام باید باشد، نه به نژاد. برادری بین مسلمانان اولین اولویت است، حتی اگر زمانها و مکانها از یکدیگر فاصله داشته باشند. او ادامه می دهد. «اگر چه مسلمانان در کشورهای غیر اسلامی اقلیت هستند اما آنها باید با یکدیگر متحد شوند. متحد مانند اینکه یک فرد هستند. با رجوع به پیامبر میبینیم که گفته است: یک مومن نسبت به برادر مومن خود مانند آجر در ساختمان است که یکدیگر را نگاه میدارد. از اینجا میتوان فهمید که مسلمانان در این کشورها باید متحد شوند و در مقابل هرگونه شکلی از انحراف که قادر به دور کردن آنها از این جمع است، مقاومت کنند.
موفقیت در مقابله با هرگونه وسوسه ها و تهدیدها برای خود و خانواده و فرزندان شرط لازم ر ا برای مشروع بودن اقامت یک مسلمان در یک جامعه غیر غربی فراهم میکند. قرضاوی ادامه می دهد، «من به برادران و خواهرانی که در غرب زندگی می کنند گفته ام که اگر ترتبیت فرزندان به عنوان مسلمان برای آنان دشوار است باید به کشورهای خود بازگردند.» دفاع از خانواده از انحراف، به معنای دوری از تمامی جنبه های زندگی غربی نیست اما زندگی بر مبنای قوانین اسلامی است. این روند هنوز نیز ادامه دارد. خانواده هایی که به تازگی در غرب ساکن شده اند، برای مثال، از محمد حسین فضل الله یکی از رهبران روحانی شیعه در جهان عرب، درباره اجازه داشتن فرزندان برای برای نگاه به تلویزیون غربی سئوال کرده اند، که او پاسخ داده است والدین باید از نگاه کردن فرزندانشان به برنامه هایی که ذهن آنان را منحرف می سازد جلوگیری کنند اما آنان را برای نگاه کردن به برنامه هایی که آنان را قوی میسازد تشویق هم کنند.
الهی دانان همچنین به اجماع گسترده ای، درباره چگونگی غربال کردن تاثیر منفی زندگی در کشورهای غیر مسلمان و یا بی دین دست یافته اند. مهاجران مسلمان به غرب باید خود را به یک زندگی اسلامی اختصاص دهند. این امر مستلزم شرکت مسلمانان در موسسات و انجمن های اسلامی است. بر طبق نظر غزالی، سنگ بنای چنین تلاشهایی تاسیس مدارس اسلامی در غرب است که مسلمانان را «به میراث، مبانی عقیده ای، در کشور مبدا خود پیوند زند.» او همچنین به پایه ریزی مساجد و کلوب های اسلامی که مردان مسلمان را به ازدواج با زنان مسلمان ترغیب می کند فرا میخواند. رویکرد فضل الله نیز به همین گونه است.
مهاجرت بدین ترتیب تنها امتیازی، برای قوی ساختن ایمان محسوب می شود. برای مثال، فضل الله به یک عراقی که چهارده سال قبل سرزمین اصلی اش را ترک کرده بود تا به تحصیلات عالیه بپردازد و درخواست تابعیت سیاسی کرده بود گفته بود: اگر مهاجرت اورا وادار به انحراف از اسلام نمی کند او میتواند در خارج بماند اگر او اما میترسد که دین او ممکن است مورد هجوم و ضعف قرار گیرد باید به سرزمین خود باز گردد. در پاسخ به استفتاء ای دیگر، فضل الله یک اصل مقایسه ای را پیشنهاد میدهد: مهاجر باید بررسی کند که آیا حضور او در مکان جدید اورا برای انجام آیین ایمانی او به درسر می اندازد یا خیر. چنین اصل مقایسه ای نیز به سئوالی که یک مسلمان ساکن بروکسل کرده بود به او داده شد.
اکثر متفکران مسلمان بحث مهاجرت را به مبحث دعوت دینی می کشانند. برای مثال، محمد الغاضی العمرانی در تز دکترای خود در دانشگاه سلطان محمد در مراکش گفته است «وقتی شرایط مهاجرت مشروع می شود که این امر برای انجام فریضه دعوت باشد». یوسف نجیب و محسن عطاوی داشمندان شیعه نیز تنها با این زمینه مهاجرت را قانونی می شمارند.
با نادیده گرفتن تهدید پیرامون مهاجرت برای مسلمانان، مهاجرت تحت شرایط مشروع میتواند فرصتی برای پیشرفت نقشه الهی که در آن هیچ ملتی به جز ملت اسلام و هیچ حزبی به جز حزب الله قرار ندارد، باشد. غزالی خود از مسلمانان میخواهد که در نشر دین «پیشقدم» باشند. و قرداوی میگوید که «مسلمان در غرب باید دعوت کنندگان راستین به اسلام باشند. آنها باید همیشه به خاطر داشته باشند که دعوت کردن به اسلام تنها محدود به محققان و شیوخ نیست، بلکه هر مسلمان معتقدی را شامل می شود. بر طبق گفته خالد محمد الاسوار، که یک نویسنده مصری است، مهاجران مسلمان باید مرزهای جدیدی را برای اسلام بگشایند، از ارزشهای آن و منافع آن دفاع کنند. او یک مسلمان را با ماه مقایسه می کند: وقتی که در سرزمینی ماه نمی تابد در سرزمین دیگر مشغول تابش است. فضل الله میگوید. « ما از شما «مهاجران» انتظار داریم که دعوت کنندگان به اسلام باشید، بنابراین سرزمین جدیدی برای ما گشوده خواهد شد و شما نیز برای اسلام چشم انداز وسیع تری را میگشایید. یوسف عطاوی پیشنهاد میکند که وظیفه مهاجران مسلمان است که جهان را با نور محمد روشن سازند.
از اینجا میتوان فهمید که ادبیات حاکم از دعوت به دین جدید دعوت میکند. برخی از روزنامه های عربی دائما از تغییر دین انبوه مسلمانان به اسلام خبر میدهند. برای مثال، روزنامه الشرق الاوسط داستان یک زن جوان را به اسم دبی راجرز گزارش داد که با سی تن از دوستانش مسلمان شد. در سال ۱۹۹۷ در مصر کتابی چاپ شد که درباره گرویدن مسیحیان غربی به اسلام بود و گفته بود که علی الرغم تبلیغات صهیونیست ها بر ضد اسلام مهاجرت گسترده اروپاییان به غرب ادامه دارد. سایت islamway.com هم که یکی از سایت های محبوب مسلمانان است دائما داستانهایی پیرامون گرویدن اروپاییان به اسلام و دستوراتی برای دعوت به گرویدن می دهد.
وفاداری دوگانه؟
اگر فقهای مسلمان تاکید می کنند که مهاجران مسلمان از انحراف خودداری کنند و به امت اسلامی وفادار باشند، آیا دولت های غربی باید مسلمانان را افراد بدون وفاداری تلقی کنند؟ بر طبق گفته فقها جواب این سئوال منفی است. فضل الله و قرداوی برای مثال بر تبعیت از قوانین کشورهای هدف تاکید می کنند و از مهاجران جدید می خواهند که از انجام اعمالی که به امنیت این کشورها صدمه میزند دوری کنند.
این صدای دوگانه نیست. فقهای اسلامی امت اسلامی را و غرب را یک ساختار هم سنگ نمی بینند. آنها میگویند که طبیعت سکولار و لیبرال جهان غرب که یک مکانیسم راکد است مسلمانان را قادر می سازد که اسلام را در منتها درجه خود انجام دهند و برای مثال عمرانی میگوید که اگر مسلمانان حقوق قانونی خود را در این جوامع بدانند، جوامعی که شعار آزادی برای همه افراد سر میدهند، «دیگر آنها مشکلی برای پیروی از قوانین اسلامی نخواهند داشت.
با این وجود، جنبه دیگری از جامعه غربی وجود دارد که به اسلام گرایان اجازه میدهد که وفاداری مسلمانان به جامعه غربی را آسیب رسان تلقی نکنند: آنها باور دارند که تمدن غربی که فاقد اخلاق و روحانیت است در نهایت به سوی اسلام کشیده می شود. آنها به کشورهای غربی به عنوان نهادهای موقتی نگاه می کنند در حالی که به امت اسلامی مفهومی ابدی و جهانی میدهند.
بدین ترتیب دوآلیزم بدین سبب اجازه داده میشود. به خاطر اینکه برای اسلام ضرری در پی ندارد. این اسلام است که مبنای هر عمل سیاسی قرار میگیرد و نه خواسته های کشورهای اروپایی. فضل الله، برای مثال، میگوید که مسلمانان باید در پارلمان های غربی نیز وارد شوند، اما تا آنجایی که بتوانند منافع مسلمانان را تامین کنند. شورای فتوای اروپا، چنین جوابی را پیرامون شرکت مسلمانان در انتخابات شهرداری میدهد. نقش مهاجران مسلمان این است که به تلاش برای منافع امت مسلمان دست زنند. به علت اینکه اسلام مرزی را نمی شناسد، فقها می گویند که تلاش برای ارتقای اهداف اسلام به جامعه و یا کشور خاصی محدود نمی شود بلکه به مسلمانان سراسر جهان تعلق می گیرد. بدین ترتیب، قرداوی میگوید که این امر ضروری است که «اهداف و حقوق امت اسلامی باید ملاک اول قرار گیرد» و فرقی ندارد که در «فلسطین، کوزوو، چچن، و یا هر جای دیگری که مسلمانان در حال جنگ برای بدست آوردن استقلال هستند» باشد.
اختلاف عقیده در مبحث همگون سازی
برای جریان اصلی فقهای مسلمان، اسلام یک فرهنگ، دین و یا سنت نیست، بلکه نوع جایگزینی از ملیت است که بر تمامی جنبه های زندگی سایه می افکند. یک مسلمان می تواند شهروند یک کشور غربی باشد، اما تنها به این علت کشور غربی توسط او تحمل می شود که خود در حال نابودی است و ضعف آن ممکن است در راستای هدفی اسلامی قرار گیرد.
بسیاری از مسلمانان این نگاه را در عملکرد خود ندارند، و حتی برخی این نگاه را در داخل و یا خارج جهان اسلام نقد می کنند. سعید لاوندی، که یک روزنامه نگار و دانشگاهی مصر است به مدت ۱۸ سال در پاریس زندگی کرده است و می گوید که مسلمانان در اروپا باید مدل اروپایی را در ارتباط خود با جامعه غربی حفظ کنند در حالی که در کشور خود می توانند بر طبق مدل زندگی دینی خود عمل کنند. عمر خالد، که یک مصری ساکن در بیرمینگهام است و در یکی از تلویزیونهای آنجا خطابه میکند، به مهاجران مسلمان اعلام کرد که جزء فعال و سازنده از جوامع غیر مسلمان خود باشند. اگر چه او اسلام را به عنوان تنها راه حل برای تمامی جنبه های زندگی میبیند، اما نقشی که برای اسلام در غرب می بیند، بهبود تصویر اسلام در غرب و نه اسلامی ساختن اروپا است. او جذب شدن مسلمانان در نهادهای اجتماعی را تشویق می کند.
بسیاری از مسلمان اروپایی نیز وجود دارند که به نقشی که فقها برای آنان تعیین کرده اند بی اعتنا هستند. حتی برخی از آنان مسلمانان معتقد و عامل به دستورات اسلامی هستند، و در حالی که به مفهوم امت مسلمان ایمان و اسلام به عنوان آینده اروپا ایمان دارند، بر استقلال خود از هرگونه حاکمیت جدای دینی تاکید می کنند و بر وظیفه خود نسبت به جامعه ای که در آن زندگی می کنند تاکید می ورزند و نه به امت اسلامی با مقیاس بزرگتر.
نتیجه گیری
با این حال، به علت اینکه فقهای اسلامی در جهان عرب همیشه منبعی مهم هستند، آنها در حال حاضر هر چه بیشتر مقابل جذب مسلمانان در غرب قرار می گیرند. تصادم بین تفسیر غربی از آزادی شخصی و برخی از تفاسیر دیگر اسلام گرایان از حقوق مسلمانان و وظایفشان به نظر غیر قابل اجتناب میرسد. برای اکثریت فقهای مسلمان، اسلام بر تمامی جنبه های فعالیت مسلمانان سایه افکنده است.
چالش از اینجا آغاز می شود. بسیاری از اقلیت های دینی و نژادی به دنبال تاسیس یک فضای مستقل در جوامع چند فرهنگی خود هستند، اما تنها فقهای عرب هستند که این فضای مستقل را جایگزین خود کشور لیبرال تلقی می کنند. بسیاری از اقلیت های قومی از کشور مرجع شان صحبت می کنند و این کار را با استفاده از نظام های سیاسی کشورهایی که در آن ساکن شده اند انجام می دهند، اما این تنها فقهای عرب هستند که امت مسلمان خودرا فرا تر از مرزهای تمامی کشورها می دانند و خواسته های سیاسی متفاوتی دارند.
بنابراین کشورهای لیبرال باید در جواب این تفکر چه عملی انجام دهند؟ آیا آنها باید بر اصول لیبرالیسم و سیاست چند فرهنگی کشورهای خود پای فشاری کنند و با افرادی که در مقابل این ارزشها قرار میگیرند، مدارا کنند؟ چگونه جوامع غربی بین مسلمانی که به دنبال جایی برای عقاید و سنت های خود در چهارچوبی پلورال میگردند و کسانی که به دنبال خراب کردن این چهارچوب هستند می تواند تمایز گذارد؟ در پایان باید اذعان کرد که این حجاب و روسری نیست که مسئله است، مسئله عقاید و افرادی است که در پشت این مسئله قرار دارند.