دیدبان اسلام در جهان غرب

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

معرفی دانیل پایپز ، دغدغه های یک ذهن گمشده

ارسال شده توسط : admin در دسته : ژورنال ها و مقالات

دانیل پایپز را میتوان آیینه ای از یک مکتب فکری در غرب تلقی کرد.این مکتب فکری در غرب حتی پیش از ۱۱ سپتامبر حضوری گسترده داشته است. نشانه بارز این مکتب، تمایل شدید به نشان دادن چهره ای خشن از اسلام است. چهره ای که قابلیت پذیرفتن دموکراسی را ندارد و چهره ای که در آن اسلام یک دین نیست، رقیبی است که در سر سودای چیره شدن بر غرب با استفاده از ابزارهای نه مسالمت آمیز بلکه چه بسا جنگی را دارد. در میان واژگان اسلامی جهاد کلمه مطبوع آنان است. خبرهای مربوط به خشونت و بمب گذاری مسلمانان توسط آنان سریعا رصد می شود و برای مثال خبری در رابطه با کشته شدن یک زن مسلمان توسط شوهرش سریعا به یک موضوع جهانی تبدیل می شود، بیش از حمله آمریکا به عراق. اطلاعات بیشتر از این چهره ضد اسلامی را در زیر بخوانید.

***

www.danielpipes.org

دانیل پایپز از پدر و مادری یهودی در بوستون در ایالات متحده به دنیا آمد. پدرش ریچارد پایپز تاریخ نگار برجسته ای بود. پدر و مادرش از خانواده ای یهودی از لهستان در سال ۱۹۳۹به ایالات متحده مهاجرت کردند. آنها در سال ۱۹۴۴ در ایالات متحده یکدیگر را ملاقات کردند و دوسال بعد با یکدیگر ازدواج نمودند و دانیل فرزند اول آنان از این ازدواج است. پایپز پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در دانشگاه هاروارد ریاضی خواند، جایی که پدرش هنوز هم در آنجا تدریس می کند. خود می گوید «من اینقدر باهوش نبودم که ریاضی بخوانم، بنابراین خواستم که یک تاریخ نگار شوم». او در سال ۱۹۶۸ سفر سرنوشت سازی به مصر کرد و در آن جا با زبان عربی آشنا شد. او سپس به نیجر و تونس رفت و پس از این سفر گرایش خود را در تاریخ به تاریخ خاور میانه تغییر داد. او در این رشته در سال ۱۹۷۱ با تز «بحثی در اسلام نخستین: جهان بی پایان خلق شده است»  مدرک فوق لیسانس خود را اخذ کرد. سپس دو سال دیگر را در مصر گذراند و به عربی  مسلط شد و قرآن را فرا گرفت.

او در سال ۱۹۷۳ به هاروارد بازگشت و مدرک دکترای خود را نیز گرفت. تز دکترای او در نهایت تبدیل به کتاب شد. «سربازان برده و اسلام». در پایان دهه ۷۰ او تمایل علمی خود را از اسلام سالهای نخستین به اسلام مدرن تغییر داد. پایپ در سال ۱۹۸۶ از سمت های دانشگاهی استعفا داد و روی بیشتر به کارهای آموزشی، کنفرانس ها و مطبوعات آورد. در این مدت سمت ها و ریاست های مختلفی را تجربه کرد اما مشهورترین آنها سمتی بود که توسط بوش به او پیشنهاد شد. او به عضویت هیئت مدیره انسیتو صلح آمریکا در آمد اما این کار اعتراض دموکرات ها و آمریکائیان مسلمان را بر انگیخت. او نهادی نیز به نام campuswatch تاسیس کرد که خود هدف آن را رفع و ارتقای اطلاعات ضعیف آمریکا درباره خاورمیانه عنوان کرده است، اما بسیاری از منتقدان آن را نهادی برای دفاع از اسرائیل در خاورمیانه میدانند.

پاپیز اشتهارش بیشتر به علت اظهار نظرهایش درباره خطر اسلام رادیکال و یا به قول او «اسلام نظامی» برای جهان غرب است. در سال ۱۹۹۵ در مجله national interest نوشت که «هنوز بسیاری  غربیان به اتفاقی که در حال رخ دادن در غرب است، توجه نکرده اند. هم اکنون جنگ به شکل یکجانبه بر ضد اروپا و آمریکا از طرف مسلمانان اعلام شده است.»

او در همان سال به روزنامه usatoday  گفت که «آمریکا زیر حمله دشمن است، بنیاد گرایان اسلامی ما را هدف قرار داده اند. چهارماه قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر او و امرسون در wall street journal نوشتند که القاعده حمله جدیدی را می خواهد به آمریکا بکند و آنها در لبنان در حال آموزش دیدن برای حمله به ساختمان های بزرگ هستند!

او البته بیان می کند که «اشتباه است که اسلام، دینی که برای ۱۴ قرن گذشته است، را متهم کنیم. چیزی که باید انگشت اتهام به آن گرفت اسلام نظامی است، که ایدئولوژی مربوط به یک قرن گذشته است. راه حل آن هم اسلام میانه رو است. و این اسلام است که آمریکا باید به آن توجه و کمک برای رشد کند.»

اما منظور او از میانه روی چیست. الگویی که او ارائه می دهد برای هر مسلمانی جالب است. مصطفی کمال آتاتورک. رهبر لائیک ترکیه. بنابراین این شخصیت که نه تنها گرایشات اسلامی ندارد بلکه حتی بسیاری مواقع چهره ای ضد دین و افراطی به خود می گیرد مسلمانی میانه رو است. او در سال ۲۰۰۸ بیان کرد ۳ دسته مسلمان در جهان وجود دارد.

اسلام سنتی که بسیار سفت و سخت است اما تمایلی به خشونت ندارد.

اسلام گرایی تندرو که خطرناک و تمایلات نظامی دارد.

اسلام میانه رو که به زعم او هنوز در جهان اتفاق نیفتاده.

چه کسی مهمترین اروپایی زنده در جهان امروز است؟ من سیاستمدار هلندی گریت وایلدرز را نامزد این عنوان می کنم. به این خاطر که بهترین نفر در برخورد با چالش اسلامی در این قاره بوده است. او این توانایی را دارد که یک چهره تاریخی جهانی شود.

چالش اسلامی که در بالا به آن اشاره کردم دارای دو جزء اصلی است: در یک سو، جمعیت بومی وجود دارد که مسیحی هستند که از ایمان خود دست برداشته اند، دارای نرخ زادوولد کمی هستند، و تفاوتهای فرهنگی بسیاری دارند و در طرف دیگر مهاجرت مسلمانان معتقد، با زادوولد زیاد و دارای فرهنگ دیگرگون است. این روند پرشتاب سئوالات اساسی را درباره اروپا به وجود آورده است: آیا این قاره تمدن تاریخی خود را حفظ خواهد کرد و یا در نهایت به یک قاره که با قوانین اسلامی هدایت میشود تبدیل می گردد؟ 

وایلدر ۴۶ ساله، بنیان گذار و رئیس حزب آزادی (pvv)  و رهبری بی همتا است، از آن دسته رهبرانی است که می خواهند هویت تاریخی خود را حفظ کنند. این به این خاطر است که حزب او با بیشتر حزب های ضد مهاجرت و ملی گرا متفاوت است.

حزب pvv یک حزب لیبرال و محافظه کار است، که هیچ ریشه ای در جریان نئو فاشیسم، ضد سامی و یا دیگر اشکال افراطگرایی اروپایی ندارد. نشان دهنده میانه روی او هم طرفداری طولانی مدت او از اسرائیل است! که حتی دو سال در این کشور زندگی کرده است و ده ها بار هم به آنجا مسافرت کرده و یکی از مدافعان انتقال سفارت هلند به اورشلیم است.

به علاوه وایلدرز یکی از رهبران کاریزماتیک، دانا، با دیسیپلین و رک گو است که در حال تبدیل شدن به یک نیروی تاثیر گذار سیاسی در هلند است. درحالی که او درمسائل بسیاری بحث می کند اما اسلام و مسلمانان موردی است که همواره با آن شناخته می شود. او شجاعانه برخلاف دیگر سیاست مداران هلندی اعلام کرده است که اگر مسلمانان میخواهند در هلند بمانند باید نصف قرآن را فراموش و به کناری نهند. به علاوه او اسلام را به عنوان مشکل می بیند و نه نسخه از آن را که به آن اسلامگرایی افراطی می گویند. 

در نهایت، pvv از قانونی که شریعت را در این کشور ممنوع می سازد، سود میبرد. این قانون زمانی گذاشته شد که پیم فرتوین که یک پرفسور کمونیست هم جنس گرا بود این بحث را شروع کرد که ارزشها و شیوه زندگی او به شدت توسط قوانین شریعت در این کشور تهدید می شود. فورتوین در پایه گذاری حزب وایلدرز به کمک او آمد و درخواست توقف مهاجرت مسلمانان به این کشور را کرد. با کشته شدن فرتوین در سال ۲۰۰۲ توسط یک چپ گرا، وایلدرز به شکل خوبی میراث اورا به ارث برد و جای اورا گرفت.

Pvv در انتخابات هم موفق عمل کرده است. در سال ۲۰۰۶ این حزب ۶ درصد آرای هلند را در انتخابات اتحادیه اروپا از آن خود کرد، اما در سال ۲۰۰۹ این رقم به ۱۶ درصد رسید. نظر سنجی ها نشان میدهد که این حزب در انتخابات بعدی اکثر آراء را از آن خود خواهد ساخت و بزرگترین حزب کشور خواهد شد. اگر وایلدرز نخست وزیر شود او می تواند نقش رهبر را برای تمام اروپا بازی کند.

ساختار شکسته صحنه سیاست هلند، pvv را وادار می کند که برای خود یک شریک ائتلافی پیدا کند تا پابرجا بماند(با توجه به اتهاماتی که چپ گرایان و مسلمانان به او وارد می کنند کار دشواری است) و بتواند در پارلمان اکثریت  کرسی ها را بدست بیاورد.

وایلدرز همچنین باید بر تاکتیک های کثیف مخالفان خود هم فارغ شود!. از همه مهمتر، آنها پس از دوسال و نیم تلاش توانستند که اورا به اتهام ایراد سخنان نفرت آمیز بر ضد مسلمانان به دادگاه بکشانند. دادگاه گریت وایلدرز در ۲۰ ژانویه آغاز به کار میکند و اگر او محکوم شود باید مبلغ ۱۴ هزار دلار و یا حداکثر ۱۶ ماه زندان را تحمل کند.

به یاد داشته باشید که او رهبر یک حزب سیاسی یک کشور است. به علاوه تهدیدات بی شماری نیز بر ضد او ایراد شده است. او همیشه با بادی گارد به این سو و آن سو میرود و مکان خانه خود را به مکان امنی تغییر داده است. چه کسی واقعا بیشتر قربانی نفرت شده است؟

اگر چه من با وایلدرز درباره موضع او درباره اسلام موافق نیستم (من به این دین احترام میگذارم اما با اسلامگرایان افراطی مخالفم)، اما ما شانه به شانه یکدیگر بر علیه این دعوی علیه او در دادگاه ایستاده ایم. من مخالف این هستم که تفاوتهای سیاسی که وجود دارد را جرم تلقی کنیم، علی الخصوص که یک جنبش سیاسی ریشه ای را، در دادگاه حل و فصل کنیم. بدین سبب است که انجمن خاورمیانه لگال پروجکت سوی وایلدرز را گرفته است و مبالغ زیادی پول را برای دفاع از او به هر ترتیبی اختصاص داده است. ما درباره صحبت آزاد درباره ماهیت دشمن در زمان جنگ و اهمیت آن بسیار صحبت کرده ایم.

اما جالب است که اگر وایلدرز جریمه و یا زندانی شود، احتمالا شانسش برای نخست وزیر شدن افزایش پیدا می کند. اما در اینجا قانون بر تاکیتک های سیاسی برتری دارد. او نماینده تمامی غربیانی است که به تمدن خود بها میدهند. نتیجه دادگاه او و آزادی بیان او برای تمامی ما معانی زیادی دارد.

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

آیا اسلام باعث کندی رشد اقتصادی است؟

ارسال شده توسط : admin در دسته : مصاحبه ها

برای مدت مدیدی اسلام نبردی سخت، با مفاهیمی مانند دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زن و … را تجربه کرد. تمامی این بحث ها بیان میداشتند که اسلام با این مفاهیم مدرن و عمدتا غربی سازگاری ندارد. اما به نظر میرسد این نبرد وارد مرحله جدیدی شده است: اقتصاد. حال بحث جدیدی در حال شکل گرفتن است که اسلام و قوانین اسلامی با رشد اقتصادی همخوانی ندارد و مانند مانعی برسر راه آن است. در خبرها خبری در رابطه با چاپ خبری در هفته نامه نیویورکر در این رابطه داشتیم. این مصاحبه نیز عینا مصاحبه ای است که تیمور کوران با یکی از شبکه های تلویزیونی آمریکا انجام داده است .تیمور کوران پرفسور دانشگاه دوک در رشته اقتصاد و مطالعات اسلامی است. با هم متن مصاحبه را میخوانیم.

***

کی ریسدال: اکنون مشخص شده است که ناآرامی های خاور میانه ریشه در مشکلات اقتصادی دارد. نگرانی های ناشی از نبود شغل، دستمزدهای پایین و موقت، و نبود فرصت های اقتصادی واقعی در بیشتر مناطق. برای فهم اینکه چرا این اتفاق افتاده است، پرفسور دانشگاه اقتصادی دوک تیمور کوران می گوید برای فهم این امر باید به تاریخ نگاهی انداخت. علی الخصوص تاریخ دینی این کشورها. او کتاب جدیدی با نام «چگونگی قوانین اسلامی و اثر گذاری آن بر پیشرفت اقتصادی کشورهای اسلامی» نوشته است و در این برنامه از او دعوت کرده ایم که به سئوالات ما پاسخ گوید. به برنامه خوش آمدید آقای کوران.

کوران: متشکرم از اینکه من را به برنامه خود دعوت کردید.

ریسدال: آیا چیزی به عنوان اسلام و قوانین اسلامی واقعا وجود دارد که از پیشرفت اقتصادی در کشورهای خاور میانه جلوگیری می کند.؟

کوران: مشکلات بسیاری است که ریشه در قوانین اسلامی سنتی اسلامی دارد، این قوانین تا قرن بیستم میلادی تجارت را در این کشورها به تجارتی خرد و با طول عمر کم، تبدیل کرده است. این قوانین جمع ثروت شخصی را محدود کرده است، و از ظهور بازارهای مدرن جلوگیری به عمل آورده است. بنابراین کشورهای عرب و کشورهای خاورمیانه، مدرن ساختن اقتصاد را خیلی دیر شروع کرده اند. چیزی که ما به آن انتقال از قوانین اسلامی به قوانین مدرن تجاری و مالی می نامیم در ابتدای راه خود در این کشورهاست .

ریسدال: برخی از این جنبه های تاریخی که می گویید ما نیز با آن آشناییم: مانند ممنوعیت ربا و دریافت بهره . اگر چه نظر شما در کتاب این است که اسلام واقعا بر این ها فائق شده است، و میگویید که  عقب ماندگی که خاور میانه وجود دارد و برخورد بین این عقب ماندگی و اقتصاد مدرن جهان باعث این اتفاقات شده است که ما امروزه شاهد آن هستیم.

کوران: بلی صحیح است. تجارت در خاورمیانه در همه جای آن کم یا زیاد تحت لوای قوانین دینی قرار دارد که با قوانین اروپایی به طور کلی متفاوت است. اکنون، این منطقه توسعه نیافته باقی مانده و دلیل آن این است که سطح اعتماد در منطقه پایین است و تجارت ها تمایل به کوچک بودن به دلائل تاریخی دارند.

ریسدال: منظورتان از سطح اعتماد چیست؟ منظورتان ارتباطات شخصی افراد و یا ارتباطات بین شرکتها است؟

کوران: نخیر. اعتماد بین افراد خودی بسیار بالا هم است. اما افراد این کشورها به غریبه ها اعتماد نمی کنند و برای تجارت با آنها احساس راحتی نمی کنند.

ریسدال: پس با نگاه به خاورمیانه جدید، به من نتیجه تحقیقات صنعتی تان را در این منطقه بدهید: جنرال موتورزها در خاورمیانه کجا هستند؟ اینتل کجاست، یا حتی گوگل؟ اصلا آنها در آنجا حضور دارند؟

کوران: کمپانی های پیشرو همانند آنهایی که شما ذکر کردید، در خاورمیانه اصلا وجود ندارد، حداقل در جهان عرب. ما شرکت های بزرگ و باسابقه عرب زیاد داریم، که قرن پیش وجود نداشتند. در بخش رسانه، در صنعت فولاد، ساختمان، کاشی، و غیره. اما مشکل، دیگر عدم قدرت برای تشکیل کمپانیهای بزرگ و ماندگار نیست. مشکل ناپایداری سیاسی در این کشورهاست، که به شدت میزان سرمایه گذاری و ریسکی که افراد دیگر کشورها حاضر به انجام آن هستند را افزایش می دهد. یک مشکل دیگر این است که ارتباطات سیاسی هنوز مسئله حل نشده ای است. افراد زیادی وجود دارند که ایده های خوبی دارند و حتی حاضر هستند که ریسک کنند، اما آنها این کار را نمی کنند زیرا ارتباطات کافی ندارند و نمی توانند هم کسب کنند.

ریسدال: بنابراین ناپایداری سیاسی که ما در دو ماه اخیر دیدیم و برخی از آنها تبدیل به پایانی برای حکومت های آنان شد، ضرورتا به این معنی است که آنها قادر خواهند بود از مانعی که قوانین اسلامی پیش روی آنان می گذارد عبور کنند؟

کوران: فقط برای مدتی کوتاه، شاید من خیلی بدبین باشم. به نظر من انتقال از یک رژیم استبدادی به یک نظام دموکراتیک یک شب انجام پذیر نیست. نسل های زیادی طول می کشد که این اتفاق بیفتد. ترکیه ۷۰ سال است که این روند را آغاز کرده، و تقریبا الان شکلی از دموکراسی را پیدا کرده است، اما هنوز یک دموکراسی کامل نیست. من فکر میکنم که جهان عرب، تازه درحال آغاز به سوی رفتن به سوی دموکراسی است. در مدت زمان طولانی اگر بخواهیم نگاه کنیم، من نسبت به منطقه خوشبین هستم. و دلیل آن هم این است که تمامی نشانه ها و عامل های کلیدی برای مدرنیزاسیون اقتصادی و سیاسی در آنجا وجود دارد. اما چیزی که وجود ندارد رهبری خوب و اراده کافی است.

ریسدال: کتاب دیگر تیمور کوران « سالهای واگرایی» نام دارد و در مورد قوانین اسلامی و اقتصاد خاورمیانه است. تیمور خان استاد اقتصاد و مطالعات اسلامی در دانشگاه دوک است. پرفسور متشکرم که وقت خود را به ما دادید.

کوران : من هم متشکرم

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

آیا مسلمانان باید در غرب پذیرفته شوند؟

ارسال شده توسط : admin در دسته : مسلمانان در جهان غرب | ژورنال ها و مقالات

اوریا شاویت در مرکز تحقیقاتی مینروا به امور تحقیقاتی مشغول است. این مرکز زیر مجموعه مرکز تحقیقاتی ماکس پلانک است. او همچنین نویسنده کتاب «جنگهای دموکراسی» است. در این مقاله او به طرح این پرسش اساسی می پردازد که آیا باید مسلمانان در غرب به عنوان مهاجر پذیرفته شودند. مقاله دو سال پیش نوشته شده است اما با خواندن این چنین مقالات میتوان ریشه سخنان اخیر کامرون و مرکل و سارکوزی و دیگر رهبران غربی را متوجه شد.

***

حجاب تبدیل به مرکز نبرد اروپاییان شده است. این نبرد نبردی برای چگونگی ایجاد هماهنگی بین بیان هویت مسلمانان با نظریه غربیها درباره شهروندی است. چگونه کشورها میتوانند به یک تعادل بین جمهوریت و حقوق اقلیت ها برسند؟ آیا کشورهای لیبرال غربی، میتوانند بر اقلیت ها پوشش لباسی خاصی را اجبار کنند؟ درحالی که جوامع مسلمان در خلال قرن بیستم لباسهای مختلف و پوشش های گوناگونی را برای زنان به بحث و بررسی گذاشته، این مسائل نیز وسعت بیشتری  یافته است. اغلب، مفسران مسلمان درغرب با شنیدن این بحث ها سریع به سراغ مبحث غربی ایجاد تعادل بین حقوق فردی و منافع میروند. اگر چه، آزادی فردی و بحث تابعیت تنها یک بخش از این بحث و جدل است و قسمت دیگر تعارض بین دو ملیت و دو قانون متفاوت است.  در این مقاله، تحقیق پیرامون مهاجرت این مسئله را بیشتر روشن میکند.

مهاجرت برای گسترش امت مسلمان

فقهای مسلمان از قرن نهم سکونت مسلمانان را در جوامع غیر مسلمان خطرناک توصیف کرده اند. سکونت در خارج از محدوده مسلمانان نه تنها ایمان و عمل به آداب دینی آنها را تضعیف می ساخت بلکه مهاجرت به مناطق غیر اسلامی ممکن بود به موضع غیرمسلمانان در نبرد بر علیه اسلام قوت بخشد. اگر چه، این اظهار نظر رسمی نبود. برخی از فقها زندگی در میان کافران را فقط هنگامی مجاز میدانستند که مسلمانان تنها ناچار باشند که در آنجا زندگی کنند، و زندگی آنان برای اهداف مسلمانان کمک کننده باشد، و همچنین بتوانند آداب دینی خود را بدون مشکل انجام دهند. از اینجا مفهوم شهروندی به عرصه مباحثات وارد شد. در حالی که محمد یک ملت با مرزهای سرزمینی محدود ایجاد کرد هر فرد تنها باید در عمل و قلب مسلمان باشد تا در درون این مرز قرار بگیرد. بدین ترتیب، در قرون وسطی، مسلمانانی که حتی تحت لوای حکومت های مسیحی قرار میگرفتند همچنان میتوانستند به عنوان مسلمان شناخته شوند.

در زمان حکومت عثمانی، ارتباط بین جوامع مسلمان و غرب اکثر به تجارت، سیاست خارجی، و برخی مواقع سفرهای زیارتی غربیان خلاصه میشد. اگرچه مهاجرت مسلمانان به سرزمینهای اسلامی پس از قرن نوزدهم، بسیار متداول شد، اما تنها بعد از جنگ جهانی دوم بود که این مفهوم شدت یافت.

این مهاجرت جدید فقهای مسلمان را به بازبینی دوباره مبانی دینی زندگی مسلمانان در جوامع غیر مسلمان کشاند. در خلال سی سال گذشته، برخی از فقها به دنبال تعریف هویت و وظایف این مهاجران بودند. آنها با استفاده از موسسات مهاجرتی و اخیرا با استفاده از اینترنت و تلویزیونهای ماهواره ای، به انتشار مطالب مرتبط به این مباحث و سئوالات مسلمانان در غرب میپردازند، روندی که ارتباط آنان را با محیط پیرامون آسان سازد. یکی از مشهور ترین این قبیل فقها یوسف القرداوی، فقیه سنی مصری و مقیم قطر است که مرکز اروپایی فتوا و تحقیق را رهبری میکند، این موسسه در لندن در ۲۹ مارس ۱۹۹۷ بنیان نهاده شد تا به سئوالات مشابه درباره مهاجرت مسلمانان پاسخ گوید. او همچنین یک برنامه پرسش پاسخ در شبکه الجزیره دارد که توسط میلیونها مسلمان در سراسر دنیا مشاهده می شود و یکی از ناظران سایت islamonline.net است که یکی از محبوب ترین پرتالهای اسلامی است و در روز میلیونها بازدید کننده دارد.

بدون توجه به فرقه، طرز تفکر، ملیت و یا موقعیت های سیاسی، فقهای مسلمان از کشورهای عرب به نتیجه گیری های یکسانی درباره نقش مهاجران مسلمان به غرب و نقشی که باید برعهده بگیرند، رسیده اند. آنها فهمیده اند که ممنوع کردن و یا نادیده گرفتن مهاجرت گسترده مسلمانان به غرب تنها آنها را منحرف میکند. فقهای مسلمان، به جای این کار به ساختن یک چهارچوب دینی-قانونی برای حفظ هویت مسلمانان مهاجر در غرب تمرکز کرده اند که این کار را با استفاده از مفهوم مهاجرت در راستای منافع اسلام توجیه می کنند.

قضاوت آنان در غرب این است که هویت دینی را مسلمانان باید فرای هویت های نژادی و ملی قرار دهند و منافع مسلمانان را در سراسر جهان ارتقا دهند. اجماع این فقها بر روی پنج ستون اصلی استوار شده است:

اول: مسلمانان به یک ملت بزرگتر تعلق دارند که هر کجا که باشند باز عضو آن محسوب میشوند.

دوم: اگر چه زندگی در یک جامعه غیرمسلمان مطبوع نیست اما اگر مسلمان بتواند به آداب اسلامی عمل کند، با اصول اسلامی مطابق است.

سوم: این وظیفه هر مسلمانی است که هویت دینی خود را در غرب نگه دارد و خود را از هر چیزی که با اسلام در تضاد است حفظ کند. از اینجا، او باید به ایجاد و آبادی مساجد بکوشد، و همچنین مدارس اسلامی، مراکز فرهنگی، و مراکز خرید اسلامی راه اندازد.

چهارم: مسلمانان در غرب باید از منافع ملت مسلمان در صحنه سیاسی همانند فضای دینی دفاع کنند، زیرا بین این دو هیچ جدایی نیست. و در نهایت مسلمانان در غرب باید اسلام را با دوری از  جوامع غربی گسترش دهند.

چنین اجماعی به دلائل مختلف بوجود آمد. فضای سیاسی زمینه را برای خیزش دین گرایی مهیا کرده بود. کاهش میل به پان عربیسم در ۱۹۷۰ و انقلاب اسلامی ایران در پایان دهه این تصور را به وجود آورد که اسلام سیاسی بیش از پان عربیسم میتواند برای مسلمان در خاورمیانه و حتی در غرب، جالب باشد.

ترس از غربی شدن همچنین این روند را شدت بخشیده است. در ابتدای دهه ۱۹۸۰، محققان علی الخصوص در عربستان سعودی، یک الگو را تحت عنوان «حمله فرهنگی غرب شکل دادند». آنها بر این باور بودند که اروپا و ایالات متحده به دنبال استفاده از کتابها، تلویزیون، و دیگر ابزارها برای تضعیف اسلام و مسیحی کردن کشورهای اسلامی هستند. برخی از فقها می گفتند که مسلمانان باید، این حمله را پاسخ گویند و از مهاجران مسلمان در غرب برای رسیدن به این مقصود یعنی تضعیف جوامع غربی از درون و استفاده از همان ابزارهایی که آنان برای تضعیف جوامع مسلمان استفاده می کنند، استفاده کنند. آنها باور داشتند که مهاجران مسلمان می توانند یک سلاح قوی در نبرد بین اسلام و غرب باشند.

از اینجا تئوری سیاسی سید قطب که یک مسلمان مصری و فعال در جنبش اخوان المسلمین بود، در دولت مصر استفاده شد. قطب به این بحث میپرداخت که جوامع مسلمان معاصر به همان اندازه پدران دوران جاهلیت خود گمراه هستند و یک گروه پیش رو از مسلمانان شدیدا معتقد، باید مهاجرت کرده و از راه دور برای ایجاد یک حکومت اسلامی واقعی کوشش کند. ایده های قطب تمایزی که پیش از آن بین مسلمانان معاصر و جوامع غیر مسلمان داشت  از بین برد و دیگر اقامت در کشورهای غیر مسلمان را مشروع نمود. این عقاید، به مهاجرت مسلمان به غرب روح تازه ای بخشید. اگرچه تعداد بسیار کمی از عقاید او تاکنون پیروی کرده اند، اما این عقاید بر بسیاری تاثیر شگرفی گذاشت.

چنین تئوریهایی در سیاست خاورمیانه معاصر هم نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. بیشتر دولتهای عربی مستبدانه حکومت می کنند. درحالی که رژیم های استبدادی تلاش زیادی برای فرونشاندن چالش های اسلام گرایان در کشور خود میکردند، آنها در عین حال کمک زیادی به اسلامگرایان برای صدور عقایدشان به خارج انجام میدادند. مثال بارز آن کشور عربستان سعودی است که، میلیارها دلار برای ایجاد مراکز تحصیل اسلامگرایان، مراکز فرهنگی، و رسانه ها تا به حال اختصاص داده است.

اما چرا بررخی از مسلمانان مشتاقانه خودرا با غرب وفق دادند و هویت اسلامی خود را با غرب منطبق کردند؟ در ابتدای دهه ۱۹۸۰، بسیاری از مسلمانان که به غرب به علت نیاز غرب به کار مهاجرت کرده بودند پس از جنگ جهانی دوم فهمیدند که حضور آنها در غرب یک حضور موقت چیزی که قبل از مهاجرت فکر میکردند نیست. با بهبود اوضاع اقتصادی این مهاجران و افزایش آگاهی سیاسی، آنها دیگر شروع به تفکر درباره هویت و ریشه های خود کردند. با انجام این کار، بسیاری از آنان فهمیدند که جوامع مسلمان بسیاری در اطراف آنان وجود دارد اگر چه مسلمانان درصد بسیار کمی از جمعیت کشورهای که به آن مهاجرت کرده بودند را تشکیل میداد، اکثر آنان در مناطق صنعتی ساکن بودند. این اتفاق با پذیرفتن غربیان از سیاست چند فرهنگی همراه شد، این سیاست جستجوی کشورها را با استفاده از سنتهای ملی برای وحدت و برتری جویی به چالش می کشید. اگر چه بعدها در حالی که جوامع مسلمان غربی در حال جستجو برای ریشه های خود بودند، مسئله تحریم نفتی، انقلاب اسلامی، تروریسم، و مسئله فتوای رشدی باعث رشد تمایلات ضد اسلامی در غرب گردید. این عاملها با یکدیگر، برخی از مهاجران مسلمان را به شناسایی هویت خود توسط دین کشانید. دینی که آنها تصور میکردند تحت حمله است. آنها این هویت دینی خود را بر هویت های نژادی و یا زبانی اولویت دادند.

عوامل فرهنگی نیز از خیزش اسلامی دفاع می کنند. بسیاری از مهاجران مسلمان، حتی آنهایی که به طور منظم مناسک آیینی خود را به جای می آورند، از کشورهایی آمدند که دارای پیش زمینه های فرهنگ محافظه کارانه است. آنها دارای تمایلاتی مانند تقدس خانواده، تفاوت جنسیتی، اطاعت بی قید و شرط از والدین، بودند و تحمل مسائلی مانند روابط جنسی پیش از ازدواج و یا همجنس گرایی را نداشتند و خواهان رعایت عفت اخلاقی در جامعه بودند. با بالغ شدن نسل دوم این مهاجران، رشد لیبرالیسم غربی ارزشهای آنان را به چالش کشید. مسلمانان در غرب با مفاهیمی مانند انقلاب فمینیست، انقالاب جنسیتی، حقوق هم جنس گرایان، افول اختیار والدین بر فرزندان، مواجه شدند. اما برای برطرف کردن نگرانیهای اخلاقی و اختیاری،  برخی والدین به دنبال تعریف دوباره هویت اسلامی خانواده خود کردند. دین جواب اخلاقی مناسبی به این امر بود، چیزی که در میراث نژادی قابل یافتن نبود. اگرچه، دین گرایی تنها توسط والدین اعمال نمی شد. برای برخی از نسلهای جوان تر، موقعیت درجه اولی که در اسلام پیدا می کردند از گوشه نشیتی و شهروند درجه دوم بودن در جوامع غربی شیرین تر بود.

تئوریزه کردن نقش و هویت مسلمانان در غرب

با آمدن مسلمان عرب به اروپا، فقهای اسلامی یک چهارچوب قانونی برای وفق دادن آنان ایجاد کردند. اگرچه آنها نگران وسوسه هایی که مسلمانان ممکن بود در غرب قرار بشوند، بودند، اما فقها میدانستند که مسلمانان به غرب رفته اند تا بمانند، بنابراین آنان به تمامی انواع مهاجرت اعم، از کاری، تجاری، پناهجویی سیاسی و یا مطالعاتی مشروعیت بخشیدند. حتی عبدالعزیز بن باز، که یک دانشمند اسلامی تندرو بود و بالاترین مقام دینی در عربستان محسوب میشود، در را برای مهاجرت در غرب باز گشود، زیرا این کار برای آیین اسلامی دعوه به گمان او منافع بسیاری داشت. اما این مشروعیت بدون انجام اعمال نبود. بسیاری از الهی دانان غربی موافقت خود را فقط در صورتی مجاز میدانستند که مسلمانان دین خود را حفظ کنند.

بسیاری از فقها باور داشتند که مهاجرت به غرب تنها به دو طریق قانونی است. تعریف دوباره هویت دینی و یا ترک کامل فرهنگ غربی. چنین فهمی بار سنگینی را بر دوش مسلمانان قرار می داد: در حالی رهبران دینی عضویت مسلمانان در امت اسلامی را تائید میکردند، که مسلمانان فضای پیرامون خود را درک کرده و برای بهبود آن تلاش کنند. برای اقامت در غرب، یک مسلمان باید مطمئن می شد که هویت او و خانواده اش کاملا حفظ خواهد شد و قوانین شریعت هم منبع جامع برای تمامی جنبه های زندگی آن باقی می ماند.

حفظ هویت مسلمانان شامل سه وظیفه کلی است: اول، این امر وحدت بین مسلمانان را حفظ می کند. محمد الغزالی فقیه مصری مشهور که در سازمان تبلیغات دینی مصر مسئول دعوه است ، در کتاب خود اسلام فراتر از مرزها می گوید که : وفاداری شخص به اسلام باید باشد، نه به نژاد. برادری بین مسلمانان اولین اولویت است، حتی اگر زمانها و مکانها از یکدیگر فاصله داشته باشند. او ادامه می دهد. «اگر چه مسلمانان در کشورهای غیر اسلامی اقلیت هستند اما آنها باید با یکدیگر متحد شوند. متحد مانند اینکه یک فرد هستند. با رجوع به پیامبر میبینیم که گفته است: یک مومن نسبت به برادر مومن خود مانند آجر در ساختمان است که یکدیگر را نگاه میدارد. از اینجا میتوان فهمید که مسلمانان در این کشورها باید متحد شوند و در مقابل هرگونه شکلی از انحراف که قادر به دور کردن آنها از این جمع است، مقاومت کنند.

موفقیت در مقابله با هرگونه وسوسه ها و تهدیدها برای خود و خانواده و فرزندان شرط لازم ر ا برای مشروع بودن اقامت یک مسلمان در یک جامعه غیر غربی فراهم میکند. قرضاوی ادامه می دهد، «من به برادران و خواهرانی که در غرب زندگی می کنند گفته ام که اگر ترتبیت فرزندان به عنوان مسلمان برای آنان دشوار است باید به کشورهای خود بازگردند.» دفاع از خانواده از انحراف، به معنای دوری از تمامی جنبه های زندگی غربی نیست اما زندگی بر مبنای قوانین اسلامی است. این روند هنوز نیز ادامه دارد. خانواده هایی که به تازگی در غرب ساکن شده اند، برای مثال، از محمد حسین فضل الله یکی از رهبران روحانی شیعه در جهان عرب، درباره اجازه داشتن فرزندان برای برای نگاه به تلویزیون غربی سئوال کرده اند، که او پاسخ داده است والدین باید از نگاه کردن فرزندانشان به برنامه هایی که ذهن آنان را منحرف می سازد جلوگیری کنند اما آنان را برای نگاه کردن به برنامه هایی که آنان را قوی میسازد تشویق هم کنند.

الهی دانان همچنین به اجماع گسترده ای، درباره چگونگی غربال کردن تاثیر منفی زندگی در کشورهای  غیر مسلمان و یا بی دین دست یافته اند. مهاجران مسلمان به غرب باید خود را به یک زندگی اسلامی اختصاص دهند. این امر مستلزم شرکت مسلمانان در موسسات و انجمن های اسلامی است. بر طبق نظر غزالی، سنگ بنای چنین تلاشهایی تاسیس مدارس اسلامی در غرب است که مسلمانان را «به میراث، مبانی عقیده ای، در کشور مبدا خود پیوند زند.» او همچنین به پایه ریزی مساجد و کلوب های اسلامی که مردان مسلمان را به ازدواج با زنان مسلمان ترغیب می کند فرا میخواند. رویکرد فضل الله نیز به همین گونه است.

مهاجرت بدین ترتیب تنها امتیازی، برای قوی ساختن ایمان محسوب می شود. برای مثال، فضل الله به یک عراقی که چهارده سال قبل سرزمین اصلی اش را ترک کرده بود تا به تحصیلات عالیه بپردازد و درخواست تابعیت سیاسی کرده بود گفته بود: اگر مهاجرت اورا وادار به انحراف از اسلام نمی کند او میتواند در خارج بماند اگر او اما میترسد که دین او ممکن است مورد هجوم و ضعف قرار گیرد باید به سرزمین خود باز گردد. در پاسخ به استفتاء ای دیگر، فضل الله یک اصل مقایسه ای را پیشنهاد میدهد: مهاجر باید بررسی کند که آیا حضور او در مکان جدید اورا برای انجام آیین ایمانی او به درسر می اندازد یا خیر. چنین اصل مقایسه ای نیز به سئوالی که یک مسلمان ساکن بروکسل کرده بود به او داده شد.

اکثر متفکران مسلمان بحث مهاجرت را به مبحث دعوت دینی می کشانند. برای مثال، محمد الغاضی العمرانی در تز دکترای خود در دانشگاه سلطان محمد در مراکش گفته است «وقتی شرایط مهاجرت مشروع می شود که این امر برای  انجام فریضه دعوت باشد». یوسف نجیب و محسن عطاوی داشمندان شیعه نیز تنها با این زمینه مهاجرت را قانونی می شمارند.

با نادیده گرفتن تهدید پیرامون مهاجرت برای مسلمانان، مهاجرت تحت شرایط مشروع میتواند فرصتی برای پیشرفت نقشه الهی که در آن هیچ ملتی به جز ملت اسلام و هیچ حزبی به جز حزب الله قرار ندارد، باشد. غزالی خود از مسلمانان میخواهد که در نشر دین «پیشقدم» باشند. و قرداوی میگوید که «مسلمان در غرب باید دعوت کنندگان راستین به اسلام باشند. آنها باید همیشه به خاطر داشته باشند که دعوت کردن به اسلام تنها محدود به محققان و شیوخ نیست، بلکه هر مسلمان معتقدی را شامل می شود. بر طبق گفته خالد محمد الاسوار، که یک نویسنده مصری است، مهاجران مسلمان باید مرزهای جدیدی را برای اسلام بگشایند، از ارزشهای آن و منافع آن دفاع کنند. او یک مسلمان را با ماه مقایسه می کند: وقتی که در سرزمینی ماه نمی تابد در سرزمین دیگر مشغول تابش است. فضل الله میگوید. « ما از شما «مهاجران» انتظار داریم که دعوت کنندگان به اسلام باشید، بنابراین سرزمین جدیدی برای ما گشوده خواهد شد و شما نیز برای اسلام چشم انداز وسیع تری را میگشایید. یوسف عطاوی پیشنهاد میکند که وظیفه مهاجران مسلمان است که جهان را با نور محمد روشن سازند.

از اینجا میتوان فهمید که ادبیات حاکم از دعوت به دین جدید دعوت میکند. برخی از روزنامه های عربی دائما از تغییر دین انبوه مسلمانان به اسلام خبر میدهند. برای مثال، روزنامه الشرق الاوسط داستان یک زن جوان را به اسم دبی راجرز گزارش داد که با سی تن از دوستانش مسلمان شد. در سال ۱۹۹۷ در مصر کتابی چاپ شد که درباره گرویدن مسیحیان غربی به اسلام بود و گفته بود که علی الرغم تبلیغات صهیونیست ها بر ضد اسلام مهاجرت گسترده اروپاییان به غرب ادامه دارد. سایت islamway.com هم که یکی از سایت های محبوب مسلمانان است دائما داستانهایی پیرامون گرویدن اروپاییان به اسلام و دستوراتی برای دعوت به گرویدن می دهد.

وفاداری دوگانه؟

اگر فقهای مسلمان تاکید می کنند که مهاجران مسلمان از انحراف خودداری کنند و به امت اسلامی وفادار باشند، آیا دولت های غربی باید مسلمانان را افراد بدون وفاداری تلقی کنند؟ بر طبق گفته فقها جواب این سئوال منفی است. فضل الله و قرداوی برای مثال بر تبعیت از قوانین کشورهای هدف تاکید می کنند و از مهاجران جدید می خواهند که از انجام اعمالی که به امنیت این کشورها صدمه میزند دوری کنند.

این صدای دوگانه نیست. فقهای اسلامی امت اسلامی را و غرب را یک ساختار هم سنگ نمی بینند. آنها میگویند که طبیعت سکولار و لیبرال جهان غرب که یک مکانیسم راکد است مسلمانان را قادر می سازد که اسلام را در منتها درجه خود انجام دهند و برای مثال عمرانی میگوید که اگر مسلمانان حقوق قانونی خود را در این جوامع بدانند، جوامعی که شعار آزادی برای همه افراد سر میدهند،  «دیگر آنها مشکلی برای پیروی از قوانین اسلامی نخواهند داشت.

با این وجود، جنبه دیگری از جامعه غربی وجود دارد که به اسلام گرایان اجازه میدهد که وفاداری مسلمانان به جامعه غربی را آسیب رسان تلقی نکنند: آنها باور دارند که تمدن غربی که فاقد اخلاق و روحانیت است در نهایت به سوی اسلام کشیده می شود. آنها به کشورهای غربی به عنوان نهادهای موقتی نگاه می کنند در حالی که به امت اسلامی مفهومی ابدی و جهانی میدهند.

بدین ترتیب دوآلیزم بدین سبب اجازه داده میشود. به خاطر اینکه برای اسلام ضرری در پی ندارد. این اسلام است که مبنای هر عمل سیاسی قرار میگیرد و نه خواسته های کشورهای اروپایی. فضل الله، برای مثال، میگوید که مسلمانان باید در پارلمان های غربی نیز وارد شوند، اما تا آنجایی که بتوانند منافع مسلمانان را تامین کنند. شورای فتوای اروپا، چنین جوابی را پیرامون شرکت مسلمانان در انتخابات شهرداری میدهد. نقش مهاجران مسلمان این است که به تلاش برای منافع امت مسلمان دست زنند. به علت اینکه اسلام مرزی را نمی شناسد، فقها می گویند که تلاش برای ارتقای اهداف اسلام به جامعه و یا کشور خاصی محدود نمی شود بلکه به مسلمانان سراسر جهان تعلق می گیرد. بدین ترتیب، قرداوی میگوید که این امر ضروری است که «اهداف و حقوق امت اسلامی باید ملاک اول قرار گیرد» و فرقی ندارد که در «فلسطین، کوزوو، چچن، و یا هر جای دیگری که مسلمانان در حال جنگ برای بدست آوردن استقلال هستند» باشد.

اختلاف عقیده در مبحث همگون سازی

برای جریان اصلی فقهای مسلمان، اسلام یک فرهنگ، دین و یا سنت نیست، بلکه نوع جایگزینی از ملیت است که بر تمامی جنبه های زندگی سایه می افکند. یک مسلمان می تواند شهروند یک کشور غربی باشد، اما تنها به این علت کشور غربی توسط او تحمل می شود که خود در حال نابودی است و ضعف آن ممکن است در راستای هدفی اسلامی قرار گیرد. 

بسیاری از مسلمانان این نگاه را در عملکرد خود ندارند، و حتی برخی این نگاه را در داخل و یا خارج جهان اسلام نقد می کنند. سعید لاوندی، که یک روزنامه نگار و دانشگاهی مصر است به مدت ۱۸ سال در پاریس زندگی کرده است و می گوید که مسلمانان در اروپا باید مدل اروپایی را در ارتباط خود با جامعه غربی حفظ کنند در حالی که در کشور خود می توانند بر طبق مدل زندگی دینی خود عمل کنند. عمر خالد، که یک مصری ساکن در بیرمینگهام است و در یکی از تلویزیونهای آنجا خطابه میکند، به مهاجران مسلمان اعلام کرد که جزء فعال و سازنده از جوامع غیر مسلمان خود باشند. اگر چه او اسلام را به عنوان تنها راه حل برای تمامی جنبه های زندگی میبیند، اما نقشی که برای اسلام در غرب می بیند، بهبود تصویر اسلام در غرب و نه اسلامی ساختن اروپا است. او جذب شدن مسلمانان در نهادهای اجتماعی را تشویق می کند.

بسیاری از مسلمان اروپایی نیز وجود دارند که به نقشی که فقها برای آنان تعیین کرده اند بی اعتنا هستند. حتی برخی از آنان مسلمانان معتقد و عامل به دستورات اسلامی هستند، و در حالی که به مفهوم امت مسلمان ایمان و اسلام به عنوان آینده اروپا ایمان دارند، بر استقلال خود از هرگونه حاکمیت جدای دینی تاکید می کنند و بر وظیفه خود نسبت به جامعه ای که در آن زندگی می کنند تاکید می ورزند و نه به امت اسلامی با مقیاس بزرگتر.

نتیجه گیری

با این حال، به علت اینکه فقهای اسلامی در جهان عرب همیشه منبعی مهم هستند، آنها در حال حاضر هر چه بیشتر مقابل جذب مسلمانان در غرب قرار می گیرند. تصادم بین تفسیر غربی از آزادی شخصی و برخی از تفاسیر دیگر اسلام گرایان از حقوق مسلمانان و وظایفشان به نظر غیر قابل اجتناب میرسد. برای اکثریت فقهای مسلمان، اسلام بر تمامی جنبه های فعالیت مسلمانان سایه افکنده است.

چالش از اینجا آغاز می شود. بسیاری از اقلیت های دینی و نژادی به دنبال تاسیس یک فضای مستقل در جوامع چند فرهنگی خود هستند، اما تنها فقهای عرب هستند که این فضای مستقل را جایگزین خود کشور لیبرال تلقی می کنند. بسیاری از اقلیت های قومی از کشور مرجع شان صحبت می کنند و این کار را با استفاده از نظام های سیاسی کشورهایی که در آن ساکن شده اند انجام می دهند، اما این تنها فقهای عرب هستند که امت مسلمان خودرا فرا تر از مرزهای تمامی کشورها می دانند و خواسته های سیاسی متفاوتی دارند.

بنابراین کشورهای لیبرال باید در جواب این تفکر چه عملی انجام دهند؟ آیا آنها باید بر اصول لیبرالیسم و سیاست چند فرهنگی کشورهای خود پای فشاری کنند و با افرادی که در مقابل این ارزشها قرار میگیرند، مدارا کنند؟ چگونه جوامع غربی بین مسلمانی که به دنبال جایی برای عقاید و سنت های خود در چهارچوبی پلورال میگردند و کسانی که به دنبال خراب کردن این چهارچوب هستند می تواند تمایز گذارد؟ در پایان باید اذعان کرد که این حجاب و روسری نیست که مسئله است، مسئله عقاید و افرادی است که در پشت این مسئله قرار دارند.

شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

مصاحبه با جان ال. اسپوزیتو ، مشکلات مسلمان بودن

ارسال شده توسط : admin در دسته : مصاحبه ها

جان اسیوزیتو از خانواده ای با تباری ایتالیایی در سال ۱۹۴۴ در آمریکا و در محله ایتالیایی نشین در نیویورک به دنیا آمد. خانواده او خانواده ای کاتولیک و معتقد بود و او را به مدرسه ی علوم دینی در بروکلین سپرد. پس از یک دهه تحصیل به عنوان معلم مدرسه آغاز به کار کرد. سپس در دانشگاه سنت جان لیسانس الهیات گرفت و دکترای خود را نیز در سال ۱۹۷۴ از دانشگاه تمپل در پنسیلوانیا گرفت.

او سپس به آکسفورد رفت و مدرک پست دکترای خود را نیز از آنجا اخذ نمود. او همیشه کاتولیکی معتقد بوده است و بر خلاف تصور بسیاری که او را مسلمان می پندارند مسلمان نیست.

این تصور از آنجا نشأت گرفته است که او همیشه بهترین مدافع اسلام در غرب بوده است. بهتر از بسیاری از مسلمانان دیگر. او کلیسای کاتولیک را به علت گفتگو نکردن با مسلمانان همواره محکوم کرده است. او کتاب های بسیاری مانند چه کسی از طرف اسلام صحبت می کند و یک میلیارد مسلمان چگونه فکر می کنند را منتشر کرده است.

این مصاحبه که می خوانید مصاحبه ای است که سایت onislam.net با او انجام داده است و به علت شباهت موضوع با موضوع این شماره نشریه ترجمه و به خوانندگان تقدیم شده است.

***

آقای اسپوزیتو برای اولین سئوال میتوانم بپرسم آیا اسلام هراسی ظرف چند سال اخیر بدتر شده است و یا خیر اینگونه نیست؟

اسلام هراسی و نگاه های قالبی به اسلام بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر بسیار بیشتر شده است علی الخصوص در آمریکا و اروپا. این امر را در اروپا از نشانه های بیشماری که وجود دارد میتوان فهمید. از قدرت رو به رشد و موفقیت های احزاب راست گرا، که مخالف با مسلمانان و یا ساختن مناره هستند و یا مسئله حجاب و ممنوعیت آن که همگی را میتوان عنوان مثال آورد. در همین زمان، رشد گروه های ضد مهاجرت نیز شکل های ساده ای از نژاد پرستی و بیگانه هراسی هستند که مسلمانان را هدف گرفته است.

بحث راجع به مسئله به اصطلاح مسجد منطقه صفر اخیرا نیز نشانه ای از رشد فضای اسلام هراسانه در آمریکا تفسیر میشود. آیا این درست است که این روند حتی پس از گذشت ۹ سال پس از حادثه ۱۱ سپتامبر بیشتر نیز شده است؟

ایالات متحده نیز سهم خود را از اسلام هراسی دارد، مانند بحثی که راجع به پارک ۵۱ پیش آمد، ساختن مرکز اسلامی مرکز منطقه به اصطلاح صفر، شعارهای ضد اسلامی و ضد مسلمانانه تظاهر کنندگان، وزرایی که تمایلات صهیونیستی شدید دارند و مسئله قرآن سوزی این مسئله را به خوبی نشان میدهند. این مانند یک سرطان برای جامعه غربی است که آن را در خود فرو میبرد.

کاندیداهای جمهوری خواه سوار واگن قطاری شده اند، که دارای گرایشات شدید نژاد پرستانه نسبت به اسلام و مسلمانان است و این را مانند یک ابزار سیاسی برای جمع کردن رای انتخاباتی در انتخابات نوامبر استفاده میکنند. اتهام به باراک اوباما در سال ۲۰۰۸ که او یک  مسلمان است، گویی که میخواهد با مسلمان جلوه دادن او، اورا به نوعی بی اعتبار کنند مثالی است از اسلام هراسی که هنوز به عنوان یک استراتژی سیاسی استفاده میشود. این موضوع به حدی لوث شد که کالین پاول در  سخنرانی سیاسی خود به نفع اوباما سئوال کرد : «آیا در این مملکت مشکلی است که کسی مسلمان باشد؟»

سخنگوی قبلی کاخ سفید، نیوت گینریچ، که تلاش ناموفقی برای بدست آوردن رهبری حزب جمهوریخواه ملی را داشت، این چند هفنه قبل کوشید تا یک تهدید ملی خیالی در باره اجرای قوانین اسلامی یا «شریعه»را بسازد، تهدیدی که اصلا وجود ندارد. جمهوریخواه معروف رکس دونکان از اوکلاهاما همین راه را دنبال کرد و در جمله ای بیان کرد «این جنگی برای بقا آمریکاست» تا قوانین شریعت را از نظام قظایی آمریکا دور نگاه داریم. در کالیفرنیا، یک حزب جناح راست تظاهراتی بر علیه مرکز اسلامی در تمکولا برگزار کرد که در آن از تظاهر کنندگان درخواست کرده بود که سگهای خود را نیز همراه خود بیاورند چون مسلمانان از یهودیان، مسیحیان، و زنان و سگها خوششان نمی آید. 

مسلمانان آمریکایی چه…؟ آیا آنها در انطباق خود با جامعه مشکلی ندارند؟

باید گفت که آنها یکی از متنوع ترین جوامع در جهان هستند، که شامل ۶۸ کشور مختلف در سراسر جهان میشود. به آن مسلمانان آمریکایی، و آنانی که به این دین درآمده اند را نیز اضافه کنید. در چند دهه گذشته، اکثریت مسلمانان آمریکایی از نظر اقتصادی و سیاسی در جریان اصلی جامعه آمریکایی جذب شده اند. مسلمانان آمریکایی  اعم از زن و مرد را میتوانید در تمامی فعالیت های اقتصادی مهم ببینید : دکتر، وکیل، کارگر، مهندس و صاحبان حرف شخصی و غیره. در حقیقت ۷۰ درصد دارای کار مناسب هستند که این رقم برای آمریکاییان دیگر ۶۴ درصد است. گزارشی که درباره زنان مسلمان چاپ شده است تاکید کرده است که درآمد زنان خانه دار مسلمان در آمریکا به اندازه مردان است، که در مقایسه با دیگر آمریکاییان ۱۸ درصد بیشتر است. تحصیل نیز برای بسیاری از مسلمانان یک اولویت است که پس از یهودیان، تحصیل کرده ترین گروه دینی آمریکا هستند. چهل درصد مسلمانان دارای مدرک دانشگاهی هستند که میانگین متوسط آمریکا ۲۹ درصد است. ۳۱ درصد مسلمانان تنها به دانشجویی اشتغال دارند و حرفه دیگری ندارند که این رقم برای آمریکاییان دیگر ۱۰ درصد است.

 اگر  چنین است، پس چرا به نظر میرسد که موقعیت مسلمانان در آمریکا نسبت به همکیشان خود در اروپا بدتر است، علیرغم اینکه شما درباره موقعیت اجتماعی-اقتصادی برتر مسلمانان آمریکایی نسبت به جامعه خود میگویید؟

چندین دلیل دارد، یکی از این دلائل حادثه ۱۱ سپتامبر و ترس از حمله دیگر که ممکن است به وقوع بپیوندد است که تا حدی قابل درک است اما از طرفی از سوی رسانه ها و سیاست مداران درباره آن غلو شده است. دیگر، عدم وجود تمایز بین اسلامگرایان افراطی و عموم مسلمانان است. بلی، باید گفت افراطگرایان اسلامی وجود دارند و تروریست ها هم آنان را همراهی میکنند که تهدیدی جدی برای مسلمانان و غیر مسلمانان به یک اندازه است. با وجود اینکه برخی از آمریکاییان این حقیقت را فهمیده اند، اما بسیاری از آمریکاییان هنوز این حقیقت را نفهمیده اند که این افراطگرایان نماینده و سخنگوی اکثریت مسلمانان نیستند.

موقعیت اروپاییان، از این هم پیچیده تر است. حملاتی چند در لندن، و همچنین مادرید و گلاسکو صورت گرفته است و تهدیدات ادامه دارد، به آنها سیل دستگیریهای تروریست ها  و متهمان به حملات تروریستی را نیز اضافه کنید. اروپا همچنین خانه ای برای گروه بیشماری از امامان دینی رادیکال و تروریست ها شده است و در اروپا بسیاری از افراط گرایان نشو و نما می یابند. در دیگر سو، بسیاری از دولتهای دیگر اروپایی در برخورد با تهدید افراطگرایان به خواسته اکثریت مسلمان اروپا که میخواهند در جوامع اروپایی شرکت کنند و عضو آن باشند احترام نمیگذارند و  بسیاری از دولت ها مشتاق نیستند که سیاست های آموزشی، استخدامی، و اجتماعی را که مسلمانان اروپایی را قادر میسازد تا مهارت و آموزش که شرط اصلی برای جذب بیشتر در جامعه و قدرت یافتن است را اجرا کنند.

از این به بعد چه باید کرد؟

این سرطان اجتماعی به نام اسلام هراسی باید مانند حس تنفری که نسبت به یهودی ستیزی وجود دارد با آن برخورد شود. اسلام هراسی برای بسیاری از تاروپودهای شیوه زندگی پلورال و دمکراتیک ما یک تهدید است. رهبران دینی و سیاسی، و خبرگان امر باید بیشتر نسبت به سخرانیهای تنفر آمیز که هرروز اتفاق میفتد واکنش نشان دهند، آنها باید فضا را به فضای امن رهنمون شوند و پلورالیسم دینی و احترام جداگانه را بیشتر تقویت کنند. آنها باید خط قرمزی بین ایمان اکثریت مسلمانان و خشونتی که تروریستیها تحت نام اسلام انجام میدهند قائل شوند. کمرنگ شدن این خط قرمز به علت سخنرانی ها و تبلیغات سخنرانان دستگاه تنفر است که سخنان تحریک آمیز آنان ، مسلمانان را غریبه جلوه میدهد و آنان را به حاشیه میراند و منجر به قبول سیاست ها و حرکاتی میشود که آزادیهای مدنی مسلمانان و غیر مسلمانان را به یک اندازه تحلیل میبرد .

جایگاه گفتگوی بین ادیان کجاست؟ برخی میگویند پس از این همه جلسه وابتکار عمل پیشرفتی حاصل نشده است؟

این درست نیست بگوییم که هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. حقیقت این است وجود این همه ابتکار و شور و حرارت در دوطرف خود دلیل بر وجود حرکت رو به جلو است که از گفتگو حاصل شده است. من در بسیاری از این جلسات در چند سال گذشته حاضر شده ام، مانند جلسه ای تحت عنوان «حرف مشترک بین ما» و تا کنون برای ۲۵ سال است که من در این جلسات گفتگوی ادیانی شرکت کرده ام.

در جلسات «حرف مشترک» که یک جلسه گفتگویی مهم بین مسلمانان و مسیحیان پروتستان است این شاخه از مسیحیت عقاید ناخوشایند بیشتری نسبت به بقیه در مورد اسلام داشتند. اما رهبران آنها مانند ریچارد سیزک، جوئل هانتر، باب رابرتز، کریس سیپل، ریک ورن، و دیگران به دیدار رهبران مسلمان آمدند تا به یافتن ارزشهای مشترک بین خود بپردازند. این رهبران در گفتگوهای بین دینی شرکت کردند و درباره نگرانیهای مشترک خود صحبت کردند، از مسائلی مانند فقر بگیرید تا محیط زیست و امنیت و غیره.

این گفتگوها چه کاری باید انجام دهد تا به یک ارتباط بهتر و فهم بهتر بین پیروان ادیان مختلف دست یابد؟

سئوال خوبیست. راه حل اینجاست که این گفتگو باید بر اساس مشترکات دینی، و ارزشهای مشترک، تمرکز کند تا اینکه بخواهد بر تفاوتها متمرکز شود. تفاوت همیشه وجود دارد اما تا زمانیکه این تفاوتها امنیت ملی را تهدید نمیکند باید در جوامع پلورال تحمل گردد. بسیاری از تفاوتها باعث قوی تر شدن یک جامعه میشود تا اینکه بخواهد آن راتهدید کند. از همه مهمتر، ما باید به گفتگو درباره چیزهایی که درباره آن اشتراک داریم بپردازیم مانند منافع مشترک و ارزشهای مشترکمان. این بهترین راه برای بدست آوردن احترام دوطرفه و فهم یکدیگر است.

همچنین باید این گفتگوها بیشتر و بیشتر در سطح جامعه مطرح و گسترش یابد. به علاوه افزون بر جلسات رهبران دینی، و جلسات بین محققان و دادن بیانیه، باید آنها به دنبال این باشند که این تغییرات مثبت در نسل بعدی امامان اسلامی، کشیشان، و وزرا و خاخام ها که بر نسل بعدی والدین تاثیر دارند اثر گذارد.

این آرزو وجود داشت که پس از آمدن رئیس جمهور باراک اوباما روابط بین مسلمانان و آمریکاییان بهبود یابد، آیا این امید کمرنگ نشده است؟ به نظر نمیرسد که در تصویر آمریکا از اسلام و یا رابطه آمریکا با مسلمانان تغییر چشمگیری بوجود آمده باشد؟

رئیس جمهور اوباما این که باید با «جهان اسلام» رابطه را بهتر کند خوب میداند همانطور که در مبارزات انتخاباتی سیاسی خارجی کلیدی خود بیان نمود. برای اولین بار در تاریخ آمریکا، رئیس جمهور مسلمانان را نیز در سخنرانی ریاست جمهوری آغازین خود مورد خطاب قرار داد. برای وفا کردن به قولش او  یک بار نیز سخنرانی تاریخی در مصر انجام داد که در آن مسلمانان در سراسر جهان را مورد خطاب قرار داد که قابل توجه بود.

اوباما به طور واضح نشان داده است که برای اسلام و مسلمانان ارزش قائل است، او قول همکاری جدیدی با مسلمانان جهان را داده است و به طور واضح از کسانی که چهره آنان را مخدوش و یا واژگونه جلوه میدهند اظهار تنفر میکند. در آمریکا نیز، او بر علیه پایمال کردن حقوق مسلمانان آمریکایی و آزادیهای آنان سخنرانی کرده است واینکه بین مسلمان آمریکایی و دیگران به علت حادثه ۱۱ سپتامبرتبعیض وجود دارد را تائید کرده است.

بنابر این من فکر میکنم که باراک اوباما بدون شک تصویری جدید و متفاوت با آنچه که در دوران بوش وجود داشت ارائه داده است. اما اینکه چقدر حکومت برای پیشبرد این اهداف وقت گذاشته است خود بحث دیگریست.

چندین ابتکار در کاخ سفید در حال پیشبرد است تا این برنامه را به جلو ببرد. این برنامه ها شامل ارتقای سطح کارآفرینی، مبادلات تحقیقاتی و دانشجویی، شرکت در ریشه کن کردن بیماریها، و همچنین برنامه هایی برای افزایش سواد زنان در جوامع مسلمان است. اگر چه، منتقدان دولت را محکوم میکنند که فقط تغغیرات سطحی و عامه پسند ایجاد میکتد و سیاست ها اصلی آمریکا که باعث ایجاد احساسات ضد آمریکایی در جوامع مسلمان میشود به قوت خود باقی است و با زمان دولت بوش تغییر زیادی نکرده است.

این انتقادات جنگ عراق و افغانستان، و شرایط زندان گوآنتانامو، و همچنین طرفداری آمریکا از اسرائیل در جنگ بین اسرائیل و فلسطینیان را در برمیگیرد. و اینها چیزهایی است که اوباما برای تغییر در دیدگاه مسلمانان نسبت به آمریکا باید تغییر دهد، چیزی که آمریکا را در جهان تبدیل به امپراطوری مغرور کرده است، ارتباط نزدیک آمریکا با رژیم ها نامحبوب در جهان عرب و اسلام است و همچنین مسئله حقوق بشر.

 اشغال فلسطین توسط اسرائیلیان یک موضوع عمده برای نگرانی جهان اسلام است و در سر راه ارتباط بین مسلمانان و آمریکا سد راه بزرگی است، نظر شما چیست؟

به نظر من سیاست آمریکا در آینده کمتر توسط لابی های اسرائیلی و صهیونیست های مسیحی تندرو و حامیان آنها در کنگره تاثیر خواهد یافت. رئیس جمهور اوباما در یک جایگاه متزلزل قرار دارد. او برای دنبال کردن یک استراتژی بیباکانه همواره مورد چالش قرار میگیرد. استراتژی هایی که پیش از این هیچ یک از رئیس جمهور های آمریکا حاضر به دنبال کردن آن نبوده اند. او کلاف سر درگمی دارد که پر از شرکایی است  است که باید آنها را به پای میز مذاکره درباره مسائل حساس بکشاند : مسائلی مانند مسئله اورشلیم، حقوق فلسطینیها در بازگشت به سرزمینشان، و اشغال غیر قانونی فلسطین توسط اسرائیل که اسرائیل حاضر به کوتاه آمدن نیست.

آقای اسپوزیتو به عنوان آخرین سئوال. آیا افزایش قابل توجهی درخروجی اطلاعاتی رسانه ها علی الخصوص در اینترنت که دارای روح اسلامی باشد به وجود آمده است؟ آیا شما بر این باور هستید که آنها میتوانند بر نحوه اطلاع رسانی درباره مسلمانان و اسلام و یا پر کردن فاصله بین مسلمانان و غیر مسلمانان اثر گذار باشند؟ و اینکه شما فکر میکنید نقش خروجی های خبری مانند سایت تازه تاسیس ما به نام onislam.net اصلا چه باید باشد؟

رسانه های مسلمان و وب سایت های اسلامی نقش مهمی در مهیا کردن و  انتشار اطلاعات صحیح درباره اسلام و نگرانیهای مسلمانان دارند. اگر چه، آنها توسط وب سایت های پولدار غیر مسلمان و نشریات شان دائم به چالش کشیده میشوند. این امر مستلزم کار و تاکید بیشتر در سایت های درجه یک اسلامی که با مجادله کاری ندارند است  تا بتوانند تا حد امکان  به تهیه اطلاعات و گفتگو بپردازند. سایت شما نیز میتواند خود را به عنوان یک سایت رده اول در این کار معرفی کند و برای بحث و اطلاع رسانی منبعی درجه اول باشد.

متشکرم آقای اسپوزیتو از اینکه وقت خود را به ما دادید.

من هم متشکرم. امیدوارم موفق باشید.

شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

اسلام و رسانه های غربی

ارسال شده توسط : admin در دسته : ژورنال ها و مقالات

باسل آکل استاد دانشگاه میشیگان است. وی در حوزه رسانه می نویسد و چند وقتی است که به مقوله اسلام و رسانه های غربی وارد شده است. مقاله پیش رو نیز توسط این نویسنده نگاشته شده که به زبانی ساده است و در عین حال دارای اطلاعات ارزشمندی است که به فهم چهارچوب رویکرد رسانه های غربی نسبت به اسلام میتواند رهگشا باشد.

***

اسلام سریعترین دین در حال رشد در غرب است. اما با این وجود، در غرب سوءتفاهم ها و واژگون کردن حقیقت درباره اسلام غوغا میکند که این امر ناشی از رسانه ها، پیش داوری، و جهل است. اسلام اغلب به عنوان دینی «افراطی» «بنیاد گرا» و تروریستی» مطرح میشود. بسیاری از مردم از اسلام متنفرند و نمیخواهند که آموزه های حقیقی اسلام را حتی گوش دهند. در بسیاری از موارد، گزارش هایی که رسانه ها درباره اسلام چاپ میکنند ناصحیح است و ناشی از جهل آنها نسبت به این دین است. این یکی از دلائلی است که غرب از اسلام متنفر است. در تضاد با تفکر بسیاری از غربیان درباره اسلام، باید گفت که اسلام دینی صلح دوست است که هیچ گونه شکلی از نبرد خودسرانه و یا حملات تروریستی در آن وجود ندارد.

واژگون سازی حقیقت درباره اسلام مسئله جدیدی نیست. ریشه این امر به ۱۴۰۰ سال پیش بازمیگردد. در آن زمان، اسلام و مسیحیت درجنگهای صلیبی در ۱۱۰۰ میلادی با یکدیگر درگیر شدند و عثمانیها و مورها قسمتی از اروپا را تحت کنترل گرفتند. اسلام با سرعت در غرب منتشر شد و شروع به تهدید کلیسای مسیحی و طبقه حاکم نمود. نخبگان غربی که عبارت بودند از دولتها و کلیسا، به شدت برای مبارزه شروع به نشر تصاویر منفی بر ضد اسلام نمودند. در نتیجه، نه تنها جنگ های تن به تن بر ضد اسلام شکل گرفت بلکه همچنین جنگ کلمات نیز شروع شد تا مردم غرب را از گرویدن و یا تمایل به این دین بازدارند. این مجموعه اعمال و اتفاقات به نظر میرسد هنوز در غرب زنده است.

امروزه، غرب با عدم داشتن آگاهی و یا آگاهی اندکی که درباره تاریخ اسلام دارد، دشمن جدیدی را برای خود هویت بخشی کرده است، «شیطانی جدید که جایگزین تهدید شوروی در جنگ سرد شده است: «مسلمانان». در این هویت بخشی مسلمانان به عنوان بنیاد گراها و یا تروریست هایی بالقوه معرفی میگردند. برخی از این عقاید که غربیان نسبت به اسلام پیدا میکنند ناشی از رسانه های گروهی غرب است. گزارش گران که خبرهای جهان اسلام را پوشش میدهند اغلب اطلاعات اندکی درباره این جهان دارند. رسانه ها بنابراین تصویری تحریف شده از اسلام که با فرهنگ غربی سازگار باشد ارائه میدهند.

یک فاکتور اصلی که در واژگون نشان دادن اسلام وجود دارد انتخاب کلمات است. ما در خبرها کلماتی که مسلمانان را نام میبرد، بدینگونه میشنویم : «تروریست» و یا «افراطگرایان». این کلمات کلماتی گمراه کننده و همینطور ضد اسلامی است. رسانه ها به ندرت عبارات بی طرفانه ای مانند «احیا گران مذهبی» و یا «محافظه کاران» به کار میبرند که بار رسانه ای کمتری دارد.

رسانه های غربی همچنین این ایده را که مسلمانان در حال بازگشت به اسلام هستند را مطرح میکنند. این امر در بیشتر موارد صحیح نیست زیرا اصلا مسلمانان هیچ گاه دین خود را ترک نکرده اند که بخواهند برگردند. اسلام در زندگی مسلمانان همواره بخشی لاینفک بوده است. اگر بخواهیم برای این امر کلمه ای دقیق تر به کار بریم این است که بگوییم مسلمانان در حال تقویت دین خود هستند ویا این دین در حال اثر بخشی بیشتر و بیشتر بر افراد است. با در نظر گرفتن این حقیقت که رسانه ها نظرات غیر دقیقی درباره اسلام  در جامعه میسازند، به علاوه آنان بر روی مخاطب خود در ساختن تصویر واژگون شده اسلامی منفی در ذهن آنان نیز بسیار تاثیر گذار هستند،عباراتی مانند اینکه همه مسلمانان بنیاد گرا هستند. عبارت «بنیاد گرا» در حقیقت عبارتی است که توسط رسانه ها برای مردم تفسیر شده است. بنیاد گرا به معنی مسلمان معتدلی است که از دین خود پیروی میکند. بنیاد گرایی هم به معنای گرایش، تلاش، و یا حرکتی است که یک ایدئولوژی یا گروه و یا دین برای ارتقای عقاید دینی خود انجام میدهد.

عقاید بنیاد گرایانه مسلمانان این است که به خدا (الله) و پیامبرش محمد ایمان داشته باشیم در روز ۵ بار نماز بخوانیم و در ماه مبارک رمضان روزه بگیریم و به مستمندان کمک کنیم و به حج برویم. این عقاید بنیادگرا یانه یک مسلمان است. بنابر این این بدان معنی است که تمامی مسلمانان اگر به اصول دین خود پایبند هستند بنیاد گرا نیز میباشند. عبارت های دیگری هر چند کمتر که برخی دیگر از رسانه ها هنگامی که درباره بنیاد گرایی صحبت میکنند وجود دارد این است که درآنها بیان میکنند که اکثر مسلمانان افراط گرا نیز هستند. این نشان میدهد که این رسانه ها تا چه حد ناآگاه هستند زیرا اسلام هرگونه افراط گرایی را محکوم میکند. حضرت محمد در حدیثی میفرماید «آن کسانی که افراط میکنند خدا لعنتشان میکند». رسانه ها نیز هر موقع میخواهند افراط گرایان مسلمان را نشان دهند آنها را در حالت نماز و دعا نشان میدهند.

برای مثال، در ۴ اکتبر مجله تایم، تصویری از سربازان مسلمان چاپ کرد که در حال خواندن نماز با اسلحه بودند. عبارتی که زیر تصویر نوشته شده بود بدین ترتیب بود « تفنگ ها و نمازگذاران در جنگ بنیادگرایانه با هم به جنگ میروند». قسمتی که در این مطلب حذف شده بود و یا فراموش شده بود که چاپ شود این بود که سربازان مسلمان در حال نماز خواندن در صحنه نبردی در افغانستان هستند. واقعیت این بود که سربازان در آنجا باید در همه زمانها از ترس کمین دشمن مسلح باشند. اما عکس چیز دیگری را بیان میکرد. این مثال تصویر گزارشهای دوگانه و غیر دقیق رسانه ها را به تصویر میکشد.

با توجه به سربازان، دیگر سوءتفاهمی که وجود دارد درباره کلمه جهاد و یا «جنگ مقدس» است. عقیده به این که خشونت و جنگ در دین اسلام وجود دارد نیز ناشی از تصویری است که رسانه ها ساخته اند. جهاد نیز لغتی است که ما اغلب در خبرها میبینیم زیرا رسانه ها فکر میکنند که این مفهومی اسلامی برای توجیه کردن جنگ و خشونت در اسلام است. قرآن کتاب مقدس مسلمانان میگوید : «با کسانی که باشما ما میجنگند برای رضای خدا بجنگید، اما شما اول به آنها حمله نکنید. خداوند تعدی را دوست ندارد». یک مسلمان فقط در صورتی اجازه دارد که سلاح بردارد که عمل او تنها برای دفاع شخصی باشد و یک مسلمان هم مانند همه حق دارد که از زندگی خود و مال خود مانند همه محافظت کند.

جهاد در لغت به معنای «تلاش در راه خدا» است و هم چنین «جنگ مقدس». اگر چه رسانه ها این کلمه را به این معنا درآورده اند که جهاد یعنی جنگ مقدس که در آن مسلمانان بدون دلیل کسانی که ایمان ندارند را میکشند. اما حقیقت این است که جهاد به معنی تمامی اعمالی است که مسلمان برای رضای خدا انجام میدهند. رسانه ها اما به ندرت این معنای جهاد را به کار میبرند. آن معنایی که رسانه ها برای جهاد به کار میبرند کاملا اشتباه است. رسانه ها اغلب جهاد را خارج از معنای آن به کار میبرند تا تصویری غلط از اسلام نشان دهند. یک دانش آموز که برای مدارج بالای تحصیلی میکوشد و یا یک مادر که فرزندی را به دنیا می آورد و یا خوردن و یا خوابیدن در برخی موارد میتواند نوعی از جهاد باشد.

ارتباط دادن اسلام و خشونت سوءتفاهمی است که جامعه غربی به طور عموم درباره اسلام پیدا کرده است. یک مثال در این باره را میتوان سوءتفاهمی که رسانه های غربی و برخی از تاریخ نگاران درباره اسلام دارند بیان تبلیغ اسلام با شمشیر است، یعنی مسلمانان از یک سوی جهان به سوی دیگر میرفتند و مردم را مجبور میکردند که یا ایمان بیاور و یا بمیر. اسلام توسط مردمی که این دین را فراگرفته بودند و در برخی موارد با جنگ مقدس انتشار پیدا کرده است، اما آنها هیچ گاه مردم را مجبور نکردند که یا ایمان بیاورد و یا بمیرد. این دیدگاه از آنجا ناشی میگردد که بسیاری از آمریکاییان اطلاعات خود را از رسانه ها میگیرند و به این عقیده اشتباه باور پیدا میکنند. رسانه ها اخباری که درباره جهان عرب و اتفاقات اسلامی نیز میدهند، اخباری مانند جنگ خلیج فارس» که اغلب غامض است.

رسانه ها اغلب از دادن اطلاعات زمینه خودداری میکنند و تنها به دادن خبر اجمالی میپردازند. رسانه ها به ندرت بین دین اسلام و امور سیاسی که در کشورهای اسلامی اتفاق میافتاد تفاوت میگذارند و تمامی آنها را به یک چشم مینگرند. نمونه این بیان جنگ خلیج فارس است که یک جنگ اسلامی به کل نبود و حتی ضد اسلامی نیز بود ( حمله کردن به دیگر مردمان بدون هیچ دلیلی، علی الخصوص مسلمان هم باشند). اما رسانه ها هنوز در این باره گزارش میدهند که چگونه اسلام دارای مردمی دیوانه جنگ است. برای مثال، برای اینکه بخواهیم قضیه را موشکافانه تر بنگریم، هیتلر یک شخص مسیحی بود. اما این بدان معنی نیست که تمامی اقدامات او با عقاید مسیحی منطبق است. این امر در مورد صدام حسین هم صادق است که اگرچه او اسما یک مسلمان بود اما اقدامات او لزوما با اسلام منطبق نبوده است. بنابراین میتوان دید که چگونه رسانه ها درباره مسلمان تحت عنوان دوستدار جنگ قضاوت میکنند. بسیاری از رسانه ها نهادهایی هستند که به دنبال سود هستند و بنابراین تصویر غلطی از واقعیت میسازند. اسلام اغلب برای جامعه آمریکا اخباری در دسته بندی نا خوشایند است. اسلام همیشه در این اخبار تهدید و خطر برای جامعه غربی شناخته میشود. این تصاویر منفی به اسلام ارتباطی ندارد، بلکه تنها عقیده بخش هایی مشخص از جامعه ای خاص است. این بخش های پرقدرت میتوانند به راحتی تصاویر منفی از اسلام را انتشار دهند که برخی مواقع به نگاه مردم از اسلام تاثیر میگذارد. باید گفت که رسانه های غربی نماینده خوبی برای اسلام واقعی نیستند. بسیاری از این مشکلات از این ناشی میگردد «مشکل در ترجمه زبانی، عدم وجود آژانسهای خبرگزاری با شبکه های بین المللی و خبرنگاران بومی، و گزارش های منظور دار خبرنگاران غربی. برخی از این گزارشهای دوگانه از این تصاویر منفی که در جهان مسلمانان اتفاق میفتند، برمیخیزد: مانند هواپیما ربایی توسط فلسطینی ها و این حقیقت که در بسیاری از کشورهای اسلامی حکومت های دموکراتیک وجود ندارد، و همچنین جنگ خلیج فارس. رسانه ها با اتکا به چنین حوادثی اسلام را تفسیر اشتیاه کرده اند و به اشتباه نیز آن را ارائه میدهند. رسانه ها در برخی موارد نیز انصاف را در قضایا رعایت نمیکنند که این ناشی از حس غامضی است که درباره مسلمانان دارند. اگرچه، بسیاری از پیشرفت های مثبت در جهان مسلمانان به ندرت مورد توجه قرار میگیرد. برخی از معرفی های نادقیق درباره اسلام ناشی از معرفی نادرست کشورهای مسلمان توسط غربیان است، عباراتی مانند جهاد، و یا حقوق زنان و رسانه:

جهان اسلامی بسیار ضعیف در جهان مطبوعات و رسانه معرفی میگردد. این امر تنها به دلیل تعداد انگشت شمار آزانس های خبری در کشورهای مسلمان نیست، بلکه عدم وجود گزارشران با تجربه را نیز باید به آن افزود. بسیاری از گزارشگران در این کشورها از فرهنگ محلی آن کشور اطلاعی ندارند و زبان منطقه را نیز بلد نیستند، بنابراین دسترسی اطلاعاتی آنها تنها به نخبگان غرب زده ای است که زبان انگلیسی و یا فرانسه را میدانند. بدین ترییب خبرهای آنان اغلب گزارشی غرض دار از اتفاقات سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اقلیتی است که کشورهای مسلمان را میگردانند.

روز به روز تصویر منفی اسلام در فرهنگ غربی بیشتر و بیشتر از طریق رسانه های غربی در حال شکل گیری است. رسانه ها به  تصویر سازی اسلام توسط مخاطبان بیخبر کمک زیادی میکنند. جوامع غربی اغلب درباره مسلمانان از طریق تلویزیون، مجلات، رادیو، و کاریکاتورها اطلاع رسانی غلط میکنند که تاثیر گذاری عمیقی در مخاطبان ایجاد میکند. گزارشگران غربی نیز اغلب میگویند که مسلمانان تروریست هستند. این امر برای هر شخصی دز غرب یک تصویر مسلم شده است که تمامی مسلمانان تروریست هستند. کتاب ادوارد سعید با نام «پوشش اسلام» درباره اینکه چگونه رسانه ها و خبرگان تعیین میکنند که بقیه جهان را ببینیم بدین گونه میگوید :

«عبارت اسلام همانطور که امروزه به کارمیرود به نظر میرسد یک معنی ساده را میدهد، اما در حقیقت دارای چندین معنی است : قسمتی از معنی آن ایدئولوژیک است، قسمتی همان بخش دینی آن است، و قسمتی هم برچسب های ایدئولوژیک است. امروزه اسلام اخباری ویژه محسوب میشود. در خلال چندین دهه گذشته علی الخصوص از زمان حوادث ایران که توجه آمریکاییها و اروپاییان را به شدت به خود جلب کرد رسانه ها به پوشش وسیع اسلام پرداختند.: آنها شروع به تجسم اسلام، شخصیت دهی به آن و آنالیز آن کردند، و برای آن کرسی های های دانشگاهی گذاشتند، و بدین ترتیب آن را در جهان غرب مشهور ساختند، اما این پوشش کاملا به خطا بود وبا وجود انرژی زیادی که صرف پوشش آن میشد از واقعیت بسیار به دور بود. در بسیاری از مثالها اسلام نه تنها به طور واقعی تصویربندی نشد بلکه بیانی دینی از تفاوت نژادی و حتی در برخی مواقع تنفر نژادی و فرهنگی لقب گرفت که همگی آن ها نشان از عداوتی سرشار با این دین بود.»

در کنار ساختن تصویر ناصحیح درباره اسلام، رسانه های غربی اکثر مواقع اسلام را تنها در برخورد بین مسلمانان خلاصه میکنند. این رسانه ها به سختی دین دیگری را بدین ترتیب و در تنها برخوردهایشان میبینند. برای مثال، اخباری که میگوید «پنج اسرائیلی هدف گلوله قرار گرفتند، اما شلیک به آنها توسط پنج مسلمان صورت گرفت»، به جای اینکه بگویند «پنج اسرائیلی توسط فلسطینیان هدف گلوله قرار گرفتند». اما هنگامی که این اعمال بر علیه مسلمانان انجام میشود روند خبری برعکس میشود و بر ضد مسلمانان انجام میگیرد میگویند « اهالی بوسنی توسط صرب ها کشته شدند» به جای اینکه بگویند «مسلمانان توسط مسیحیان کشته شدند».

درکنار این خبر رسانی غیرصحیح درباره برخورد های اسلامی، حقوق زنان مانند پوشش اسلامی و غیره موضوعات مهم دیگری نیز هستند که رسانه های غربی به اشتباه تفسیر میکنند. رسانه ها اغلب دین اسلام را یک دین مرد سالار که مردان مسلمان حاکمیت مطلق بر زنان دارند نشان میدهند. رسانه ها اغلب میگویند که اسلام بر ضد زنان تبعیض قائل میشوند، و اینکه زنان قدرت و اراده ای از خود ندارند. نکته طنز آمیز اینجایت که حضرت محمد یکی از بزرگترین مصلحان حقوق زن بوده است و راه برای نجات آنها میجسته است. اگر اسلام به درستی رعایت شود، بهترین نمونه از یک جامعه برابر جنسیتی میتواند باشد.

در حالی که اسلام گسترش پیدا کرد، نقش های سنتی قبل از اسلام توسط قوانین جدید اسلامی برای زنان، تغییر پیدا کرد. اسلام به زنان اجازه داد که بتوانند تحصیل کنند و حق اینکه در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بتوانند شرکت کنند. این امر به آنان پویایی زیادی داد. زنان همچنین حق رای پیدا کردند، در حالی که در آمریکا تا سال ۱۹۱۹ چنین قانونی وجود نداشت. زنان این حق را پیدا کردند که بتوانند صاحب دارایی باشند و بتوانند مایملک خود را اداره کنند. این در حالی است که بسیاری از این حقوق در جوامع امروزه اسلامی برای زنان مسلمان وجود ندارد و این ناشی از سنت فرهنگی جامعه است و نه اسلام. غربیان فکر میکنند که اسلام از زنان مسلمان هم انتظار لباس های سفت و سختی دارند. آنها میگویند که این زنان آزادی و اختیار عمل برای انتخاب لباس خود را ندارند. اما در حقیقت، پوشش ها به زنان کمک میکند که خود را حفظ کنند و عفاف خود را نگه دارند. در جوامع اسلامی مواردی از قبیل تجاوز به عنف و یا ایدز بسیار بر خلاف جوامع غربی نادر است اما در برخی از کشورها، مانند عربستان سعودی زنان را مجبور میکنند که لباس خاص خود را بپوشند. این چنین سخت گیریها در اسلام نیامده است، و اگر اسلام از زنان میخواهد که خود را بپوشانند برای امنیت خودشان است و بسته به انتخاب خودشان است و امری بین او و خدای خویش است و خدا هرگونه که بخواهد با اودر این جهان و جهان آخرت رفتار خواهد کرد.

زنان جهان اسلام نیز اگر چه قبول کرده اند که این حقوق را رها کنند، اما رسانه ها اغلب از دادن این اطلاعات به مخاطبانشان سر باز میزنند. رسانه ها همچنین از دادن گزارشاتی مانند درصد بالای بیسوادی در کشورهای اسلامی خودداری میکنند. این بدان معناست که از نظر عقلانی برای بسیاری از زنان مسلمان به چالش کشیدن حاکمیت مردسالارانه فرهنگی مردان در حالی که اطلاعی ااز تفاوت بین سنت های روستایی خود و قوانین اسلامی واقعی ندارند، دشوار است.

رسانه های غربی بهتر میتوانند مسئله زنان را در کشورهای اسلامی بررسی کنند و آن هم با نشان دادن اینکه چرا و چگونه دولتهای کشورهای اسلامی حقوق زنان را که با توسل به قرآن به آنان اعطا شده است رامحدود کرده اند. کشورهای به اصطلاح اسلامی مانند سوریه دینش بنا به تعالیم اسلامی ایراد دارد و باید در گزارش رسانه ها به آن پرداخته شود. اما به جای آن «رسانه ها به نشان دادن زنان مسلمان به عنوان قربانیان دین بازدارنده و سفت و سخت میپردازد». در حالی که رسانه ها درباره تصاویر منفی و تبعیض زنان بسیار نگران هستند، از این امر سرباز میزنند که به مخاطبان خود بگویند که سه کشور اسلامی وجود دارد که در آن زنان حکومت را میگردانند (بنگلادش، پاکستان، ترکیه) و به جای آن، بسیاری از کشورهای غیر اسلامی مانند ایالات متحده که کشورهای مسلمان را برای ظلم نسبت به زنان محکوم میکند، تا به حال در تاریخ خود رئیس جمهور زن به خود ندیده اند.

در کنار حقوق زنان در اسلام، اسلام همچنین موضوعی مورد توجه برای دول غربی است. قدرتهای غربی هیچ گاه به راحتی جنبشهای اسلامی را و یا دولتهای اسلامی را به راحتی قبول نکرده اند. یک دلیل آن بدان سبب است که در یک دولت اسلامی، بر خلاف یک دولت غربی بین کلیسا و دولت جدایی نیست. جودی میلر در کتاب خود با نام «چالش اسلام رادیکال» بیان میکند که « هر شخصی که به حقوق بشر جهانی، دولت دموکراتیک، تسامح سیاسی معتقد است، باید گفت صلح بین عرب ها و اسرائیلی ها با وجود رشد جنبش های نظامی اسلامی در کشورهای اسلامی قابل دسترس نخواهد بود. میلر در این کتاب میگوید که دولتهای غربی باید با چنین جنبش های اسلامی مخالفت کنند. این بیانیه نشان میدهد که تا چه حد نگاه های غربی به جنبش های اسلامی مخالف است.

نکته بینان اغلب میگویند که هدف بنیاد کرایی اسلامی این است که جنگی مقدس بر علیه غرب به راه بیاندازد. این نکته بینان بر این باور هستند که رهبران اسلامی تنها میخواهند که نظام سیاسی مشروع بر سر کار بیاید که به کلی فاقد حقیقت است. آنها فکر میکنند که اگر حتی اسرائیل یا هر رژیم مخالف دیگری محو شود تنها اشتهای بنیاد گرایان را بیشتر میکند. این عقیده ها اشتباه و گمراه کننده است.

رسانه های غربی اغلب اسلام را با نام « اسلام نظامی» و یا «اسلام بنیاد گرا» مطرح میکنند که غرب را تهدید میکند. ادوارد سعید بدین صورت مسئله را بیان میکند:

برای عموم جامعه در آمریکا و اروپای امروز اسلام خبری نامطبوع است. رسانه ها، دولت ها، استراتژیست های سیاسی و آنهایی که با فرهنگ سر و کار دارند و دانشگاهیان همگی یک جرف را میزنند : اسلام برای فرهنگ غربی یک تهدید است. بنابراین اگر بگوییم که تنها کاریکاتورهای موهن یا نژاد پرستانه از مسلمانان در غرب چاپ میشود پر بیراه نگفته ایم… من میخواهم بگویم که تصاویر منفی که از اسلام در غرب پیدا میشود از تمامی دین های و عقاید دیگر بیشتر است، و همچنین این تصاویر به اینکه اسلام چیست کاری ندارند بلکه به این کار دارند که بخش های غالب جامعه دوست دارند تصاویر چگ.نه باشد. این بخش های جامعه قدرت این را دارند که این تصویر از اسلام را گسترش داده و بدین ترتیب این تصویر رایج تر، حاضر تر از تصاویر دیگر میشود.

جان اسپوزیتو در کتابش «تهدید اسلامی: افسانه یا واقعیت، به این سئوال میپردازد، آیا اسلام یک تهدید برای غرب است؟ او پاسخ میدهد که جواب در نگاه های غربیان نهفته است. او میگوید که اگر قدرت های غربی به دفاع کردن از دولتهای ظالم خاور میانه ادامه دهند و آن هم تحت لوای نام فریبنده ایجاد ثبات، اسلام در آن صورت یک تهدید خواهد بود. «اما اگر قدرت های غربی شروع به احترام گذاردن به قوانین شرع خاور میانه کنند در آن صورت غرب و جنبش های اسلامی با هم از در صلح در می آیند.

با توجه به نگاه رسانه های غربی و گرایش دولتهای غربی، غرب جایی است که اسلام نامش بار معنایی منفی دارد. رسانه های غربی به این تصویر منفی بسیار دامن زده اند. رسانه ها اغلب اسلام را بد به نمایش میگذارند و یا آن را بد توضیح میدهند. برخی مواقع رسانه ها به نظر میرسد درباره اسلام کینه به دل دارند. وقتی رسانه ها تصویر اسلام را نامناسب جلوه میدهند، جامعه عموم هم آن را باور میکند زیرا رسانه ها تنها منبع برای اطلاع رسانی برای مردم درباره اسلام است. این جهل نسبت به اسلام که ناشی از نگاهی است که رسانه ها میسازند باعث میشود که آنها تصاویر غیر واقعی از اسلام بسازند و تمامی عرب ها و مسلمانان را در کنار یکدیگر قرار دهند. رسانه ها اغلب اسلام را دینی «بنیاد گرا» «افراطی» و تبعیض گذار» معرفی میکنند اما تمامی این عبارت ها ساختگی است و ناشی از احساس کینه و در مواردی جهلی است که در رسانه ها وجود دارد تا تصویری منفی از اسلام نشان دهند. اسلام در حقیقت دینی صلح جو و مداراگر است که در اکثر مواقع با آن چیزی که گزارشگران میگویند تفاوت زیادی دارد. با رشد بیشتر و بیشتر اسلام در غرب، غربیان در نهایت خواهند فهمید که این تصاویر همگی واژگون شده است و صحیح نیست. این امر امروزه ممکن مینماید که اسلام تبدیل به دین اول آمریکا گردد. با گرایش بیشتر مردم به اسلام رسانه ها احتمالا بیشتر به فهم این دین خواهند پرداخت و آن را خواهند فهمید و آن را به شکل صحیح گزارش خواهند داد. هر چقدر غربیان بیشتر و بیشتر این دین را مطالعه کنند احتمالا بیشتر و بیشتر به سمت آن گرایش پیدا خواهند کرد.

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

اسلام هراسی: مبارزه تبلیغاتی بر علیه مسلمانان

ارسال شده توسط : admin در دسته : تازه های کتاب

در این کتاب استفان شیهی از منظر جدیدی به اسلام هراسی نگاه میکند. او در کتاب بیان می کند که چگونه آمریکا به ایجاد وحشت روانی از اسلام و مسلمانان دست زده است تا نه تنها به ایراد جنگ های ضد مسلمانان دست زند بلکه این امر را برای آمریکاییان اجتناب ناپذیر و ضروری جلوه دهد. کتاب «اسلام هراسی: مبارزه ایدئولوژیک بر ضد مسلمانان» به بررسی جریان های «اسلام هراسی» از زمان فروپاشی شوروی تا پایان جنگ سرد و سپس در زمان جرج بوش و باراک اوباما می پردازد. او مدارک زیادی را برای روشن کردن موضوع بررسی میکند ازعملیات طوفان صحرا در سال نود میلادی تا سیاست های تبعیض گرایانه در غرب و حتی رفتارهای پلیس با قربانیان مسلمان. نکته برجسته دیگر او در این کتاب بررسی اسلام هراسی در افراد و نوشته ها و رفتارهای آنان است. چند نمونه از افراد مشهور که برای مثال مورد بررسی قرار گرفته اند عبارتند از: برنارد لوئیس، فرید زکریا، ایان هرسی علی و جرج دابلیو بوش. کتاب بی شک در زمینه اسلام هراسی کتاب کاملی است و به کسانی که برای اولین بار با این پدیده برخورد می نمایند و اطلاعات جامعی میخواهند توصیه می شود.

 

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

مافیای مسلمان

ارسال شده توسط : admin در دسته : تازه های کتاب

کلمه مافیا به تنهایی برای ایجاد هراس و وحشت کافی است. گروهی تبهکار با ریشه ای ایتالیایی که با استفاده از کشتن، تطمیع و روابط زیر زمینی اهداف خود را دنبال می کنند. نویسنده کتاب هم این را می دانسته و با استفاده از قرار دادن این دو کلمه در کنار هم سعی کرده است که بار معنایی که کلمه مافیا به ذهن متبادر می کند را یه مسلمانان بدهد. پل دیوید گوباتز نویسنده کتاب است. او سابقا مامور مخصوص نیروی هوایی آمریکا بوده و در همان جا زبان عربی را خوب یاد گرفته است. Cair را هم می شناسید. در همین شماره و شماره های پیش اخبار آن را منعکس کرده ایم. شورای روابط اسلام و آمریکا در ایالات متحده. کتاب به فیلم های هالی وودی بیشتر شبیه است تا یک اثر با منابع مستدل. هر چند نویسنده ادعا می کند که اطلاعات را از طریق پسر خود در شورای cair که خود را مسلمان جا زده و به آنجا نفوذ کرده، کسب کرده است. پیام کتاب هم این است: شورای مسلمانان روابط اسلام و آمریکا دارد نقشه می چیند تا آمریکا را یک کشور اسلامی کند.کتاب در میانه سال ۲۰۰۹ چاپ شد و موجی از وحشت را در میان مردم آمریکا برانگیخت. بحث کتاب اما به اینجا ختم نشد و بسیاری از اعضای کنگره نیز درگیر آن شدند. بسیاری خواهان تحقیق در مدارکی که کتاب ارائه می کند شدند و از fbi خواستند که در این باره تحقیق کند. نتیجه دادگاه هم رای را به نفع cair داد و خواست که مدارک شورا پس داده شود. کتاب یکی از بحث برانگیز ترین کتابهای منتشر شده بر ضد مسلمانان در چند سال اخیر است.

 

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

تری جونز آخر قرآن را سوزاند

ارسال شده توسط : admin در دسته : اخبار جهان اسلام

خبر گزاری فرانسه- تری جونز کشیش فلوریدایی در نهایت تهدید خود را اجرا کرد و قرآن را در مراسمی در کلیسایی در فلوریدا به آتش کشید.

تری جونز که قبلا هم تهدید به سوزاندن قرآن کرده بود، و با دخالت سیاستمداران آمریکایی تصمیم خود را ملغی کرده بود، در نهایت در مراسمی کتاب مقدس مسلمانان را به آتش کشید. او دادگاهی هشت دقیقه ای و نمایشی تشکیل داد و قرآن را محاکمه کرد و اورا مقصر تشخیص داد و در نهایت هم به قول خود اورا اعدام کرد. البته معلوم نیست که چرا مجازات اعدام آتش بود! در مراسم اعدام، قرآن ابتدا یک ساعت در نفت قرار و سپس به آتش کشیده شد. تری جونز پس از این حادثه گفت که من به مسلمانان فرصت زیادی برای دفاع از کتاب خودشان دادم اما جوابی نگرفتم. او این حادثه را موفق ارزیابی کرد. پس از به آتش کشیده شدن کتاب واکنش های متفاوتی را مسلمانان سراسر جهان انجام دادند، و حتی در افغانستان عده ای کشته و زخمی شدند اما این اخبار زیر سایه تحولات خاورمیانه فرورفته بود. تحلیل گران این حادثه را آغاز سیل جدیدی بر حمله بر ضد اسلام ارزیابی می کنند.

 

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

تعویق محاکمه وایلدرز

ارسال شده توسط : admin در دسته : اخبار جهان اسلام

ابنا ـ به نقل از منابع اینترنتی، محاکمه گرت وایلدرز در ماه اکتبر متوقف شد و به تعویق افتاد چرا که یک هیئت مستقل استیناف از شکایت نسبت به شیوه رسیدگی قضات به این پرونده حمایت کرد.

پرونده علیه وایلدرز به اظهارات وی در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۸ اشاره دارد. اظهاراتی که بر اساس آن اسلام و قرآن را مورد اهانت قرار داده است. برهمین اساس وی متهم به تحریک به خشونت و تبعیض علیه مسلمانان است.

در طول نخستین محاکمه وایلدرز رئیس حزب آزادی که در انتخابات ژوئن ۲۰۱۰ به رتبه سوم دست یافت دادگاه را به عدم برگزاری محاکمه عادلانه متهم کرد.

وایلدز ۴۷ ساله به پنج جرم اهانت دینی علیه مسلمانان و تحریک نفرت و انزجار علیه مسلمانان و مهاجران غیرغربی به‌ویژه مراکشی ها محاکمه می‌شود. این در حالی است که دادستان های هلند از هیچ تلاشی برای تبرئه وی کوتاهی نمی کنند.

وی پس از ساخت فیلم فتنه ستادهایی را برای متوقف کردن مهاجرت و ممنوعیت ساخت مساجد جدید و مالیات بر روسری و حجاب راه‌اندازی کرده است.

کمیسیون اروپایی مبارزه با نژادپرستی و عدم تساهل اعلام کرده است که از سال ۲۰۰۰ تا کنون اسلام هراسی در هلند افزایش چشمگیری داشته است.

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

منظورم مسلمانان نبوده است

ارسال شده توسط : admin در دسته : اخبار جهان اسلام

الجزیره: دیوید کامرون در سخنانی ادعا کرد در سخنرانی که ماه پیش در رابطه با سیاست چند فرهنگی ایراد کرده است، منظورش مسلمانان نبوده اند.

چندی پیش کامرون در سخنانی که در کنفرانس مبارزه با تروریسم در مونیخ بیان کرده بود گفت که باید به سیاست چند فرهنگی در کشور خاتمه داد. او ادامه داد «این سیاست هویت جمعی ما را خدشه دار میکند و ما را از یکدیگر و جریان غالب جامعه جدا میکند.»

اما دیوید کامرون در سفرش به خاورمیانه در جمع دانشجویان قطری گفت که منظورش پایان سیاست چند فرهنگی این نبوده است که جامعه نباید چند قومیتی باشد بلکه منظورش این است که اشتباه است که سیاست چندفرهنگی به گونه ای اعمال شود که هر کسی زندگی خودش را بکند و در جریان اصلی جامعه شرکت نکند.

این سخنان، سخنان مرکل را چند وقت پیش به یاد می آورد که در آن مرکل بیان کرده بود سیاست های چند فرهنگی در آلمان شکست خورده است. این سخنان غوغای شدیدی در انگلیس و جهان ایجاد کرد و بسیاری آن را پایان سیاست تنوع قومی و نژادی در انگلیس و حتی حمله به مسلمانان اطلاق کردند.

بایگانی :

اردیبهشت ۱۳۹۱
د س چ پ ج ش ی
« فروردین    
 ۱۲۳
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱